Tuesday, April 24, 2007

یادی از انقلاب 57

باز به آن روز رسیدیم که جانسوز بود
یاد به آن گاه کشاندیم که بز، یوز بود
باده آزادگی و سعد چنان دوز داشت
راه گشودیم به فردایی که دیروز بود!
***
حکمت اشکم به نظر چاره بود ، تاج صدارت به گمان شاخ بود
مطبخ دیوانگی پربار بود ، زورق آزادگی سوراخ بود
ماه ز بیم صفت زشت زیب! ، نقش امامی به سرش وام بود
شاه ز ترس هیجان عوام ، برد معاذی که دوصد دام بود
دشمن فرضی عملن دوست بود ، دوست قرضی به سرش بست بود
موج سفاهت که به ساحل رسید ، موج سوارش چه زبردست بود
***
ناله آگاه دلان هرزه بود ، هرزه گری دغلان فضل بود
خانه رمال پُر از نخبه بود ، دست بخیلان همه پُر بذل بود
"مو"ی زنان شعله به دین می کشید ، جلوه دین، "صورت" پر پشم بود
آنکه به واقع ز درون لخت بود ، پوشش رويش به حد چشم بود
فکر به آینده به کل مرده بود ، رجعت عظما به سبق فخر بود
ثروت و مکنت مثلن پست بود ، نقش تمدن همه با فقر بود
***
الغرض آن روز چو هر روز بود
 لیک دَم شید جز از خور بود
ملت ما سخت مصیبت کشید
 تا بکُشد هر چه در او نور بود
با مدد دست خودش خاك كرد
 آنچه به تاریخ بنا كرده بود
گاه که فهمید سرانجام کار
 برسر و رویش زد و... اما چه سود؟

                                                                                                              بهمن 85 آلماتی