Thursday, May 3, 2007

(10)سیاست

در اینجا برای اینکه پراتیک به بحثمان ادامه دهیم و ببینیم این قوانین چیست و چگونه باید تنظیم گردد تا به آن حد مجاز آزادی معقول برسیم، یکی از قوانین عمده و مهم بشر را که همانا قوانینی است به نام
Human Rights
یا حقوق بشر را تحلیل می نماییم تا ببینیم آیا این قوانین برای رسیدن به حد مجاز آزادی بهترین است یا قوانین بهتری نیز وجود دارد؟ منشور جهانی حقوق بشر دارای 30 ماده است که (احتمالاً) در آزادی کامل و کاملاً فرا ملیتی در سال چهل و هشتم میلادی به سرپرستی خانم الئنور روزولت، همسر رئیس جمهور فقید ایالات متحده تنظیم گردیده است. جالب اینجاست که به نظر من دقیقاً اولین جمله از اولین ماده آن کاملاً ایده آلیستی و غیر واقعیست! : " تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند" . اولاً در اینجا باید لفظ آزاد را تفسیر کرد. منظور از آزاد چیست؟ آیا این آزاد بودن در ولادت، همان آزادی در انتخاب حق تولد با مولود است یا پس از زاده شدن، آزادی در حق انتخاب والدین؟! خوب این هر دو که می دانیم محال است و از جمله آزادی های سلب شده طبیعی است که در شکل قبل با شماره 3 آنرا نشان دادم. بشر نه آزادی در حق انتخاب والدین خود را دارد، نه محل تولد و نه زمان آنرا. پس بشر آزاد زاده نمی شود. چون آزاد زاده نمی شود پس بسته به زمان و مکان تولدش یک سری آزادی های مشروط و محدود برایش در نظر گرفته می شود. اگر هم بگویند ملاک از آزاد یعنی آزادی پس از تولد، که آنهم با توجه به موارد برشمرده زمانی و مکانی مشرط است و وقتی چیزی مشروط است دیگر تنها نمی توان به صورت کلی گفت آزاد، بلکه باید گفت آزاد نسبی. مثلاً کودکی که در یک خانواده فقیر در کشوری فقیر زاده می شود، اساساً برای آموزش و تحیل و تفریح آزاد نیست. چه که نه تنها دسترسی به این موارد برایش میسر نیست بلکه اصلا نمی داند که این چیزها اصلاً وجود دارد یا ندارد! پس این کودک چگونه آزادی اش با یک کودکی که تمامی این تسهیلات برایش مهیاست از یک نوع است؟! وقتی کسی به خاطر شرایط محیط زندگی اش حتی درک نمی کند که مصادیق حق چیست و اصلاً خود حق چیست! چگونه می تواند دارای حق برابر با کسی باشد که حق خود را می شناسد و در صدد احقاقش بر می آید. من به شخصه در همین دنیای ارتباطات خودمان و در کشور خودم که خوشبختانه از برکت نفت اصلاً فقیر هم نیست و همه کمابیش در شهری مثل تهران یا دسترسی به تلویزیون و کامپیوتر دارند یا لااقل نامش را شنیده اند!! بسیار مردمانی می شناسم که اصلاً تعریفی از حق خود ندارند چه رسد به آزادی در احقاق آن. اکثر زنان ما هنوز نمی دانند که حقشان چیست؟ و وقتی کسی مثلاً نداند که اتومبیل چیست چگونه میتوان به او رانندگی را توضیح داد. پس دیگران منطقاً نمی توانند برای فردی آزادی کلی را تبیین نمایند وقتی فرد، اصلاً آزادی را درک نمی کند و یا به چشم یک هیولا به آن می نگرد. در یک خانواده بسیار سنتی بعضی مواقع تعریف آزادی با یک خانواده مترقی حتی متضاد است. پس چگونه می توان گفت بشر آزاد متولد میشود وقتی این بشر در خانواده ای متولد شد که آزادی در ذهنش را با اسارت مترادف کرده اند؟! اگر شخصی متمدن به یک اکستریمیست مذهبی بگوید که تو حق مخالفت با مقدساتت را داری؛ آیا به نظر شما چه اتفاقی پیش می آید؟ احتمالاً آن شخص متمدن پس از این اظهار نظر باید از حق خود از حیات چشم بپوشد!! یا اگر به یک آدمخوار بخواهید از حق خود برای زندگی و خورده نشدن سخن برانید باید توقع داشته باشید که قبل از اتمام بحثتان وی را در حال خوردن زبانتان تصور کنید چرا که شما قبل از پخت کامل آلودگی صوتی برای آدمخوار مفروظ ما ایجاد نموده بودید! تا اینجا گفتم که بخش اول ماده اول ، از مصادیق حقوق بشر نیست و نه تنها کذب است بلکه ابتدایی ترین حق بشر را که همانا عدم حق انتخاب آزاد ( یا نا آزادانه بودن انتخاب ) برای زاده شدن است را نقض می کند. به قسمت دوم ماده اول می رویم : و آن "برابری حیثیت، کرامت و حقوق است". باز باید گفت که این جمله نیز ایده آلیستی و کلیشه ایست و در واقعیت موجود زندگی بشری، آنچه من تاکنون بی غرض ورزی آنرا لمس کرده ام، نه تنها این برابری وجود خارجی ندارد، بل اگر موجود بود نیز اصلاً به نفع بشر نبود!! اولاً برابری، خود نیاز به تعریف دارد. برابری یعنی چه؟ برابری یعنی آنکه انسانی که بدون هیچ گونه حق انتخاب و اختیاری در به دنیا آمدن؛ در کشوری زاده شد که اصلاً آنرا خودش انتخاب نکرده است ، تحت تربیتی قرار بگیرد که خودش اصلاً نقشی در اختیار آموزه های آن ندارد و زیر نظر قوانینی شکل بپذیرد که خودش هیچ طرحی برای آن قوانین نداده است با انسانی دیگری درست با همین مشخصات برابر است. البته که این نوع برابری دقیقاً درست است. یعنی برابری در عدم حق انتخاب های اساسی. اما برابری از نوع کرامت و حقوق و حیثیت که در این ماده آمده، اگر محقق شود، نظام انسانی که بر پایه راهبری و پیروی است در درجات گوناگون، کلاً منهدم می شود و به قول خودمان، سنگ روی سنگ نمی ماند!(ادامه دارد...)ا

No comments: