Wednesday, February 20, 2008

شوخی با حافظ


دو سال پیش مطلب جالبی پیدا کردم در اینترنت که انگار صائب تبریزی خواسته با بیت معروف حافظ بزرگ، (اگر آن ترک شیرازی...) به اصطلاح مزاحی کند و نظر خودش را در ارتباط با بخشیدن هدیه به ترک شیرازی به نوعی دیگر بیان نماید و البته در ادامه نیز شهریار جوابی به نظر ایشان داده و به این شوخی دامن زده است. بدون در نظر گرفتن صحت و سقم این مناظره آهنگین جالب، من هم بد ندیدم به این قضیه بپردازم و یک کم این شوخی را به روز کنم و نظرم را در همان ساختار، بیان. خلاصه نتیجه اش این شد که در پایین می بینید (البته به هیچ وجه قصد قیاس ندارم خودم را با ایشان که هر کدام دارای مقام خاص خود در ادبیات هستند، زین سبب با رنگ کردن اسامی آنان هم خواستم قدر و منزلت ایشان را به نوعی نمایش دهم و هم بی قدری خود را در این عرصه. این کار صرفن یک شوخی با شاعران است)
.
حافظ
.

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
.

صائب تبریزی
.

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آن کس چیز می بخشد، ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
.

شهریار
.

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آن کس چیز می بخشد، بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
.

مهرداد(من!)
.

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم گزنده تیغ بُرا را
هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
منی که سخت بیزارم ز هرچه خال هندو است
برم نزد طبیب پوست من، آن یار زیبا را
و با نجوا بگویم که، "سر و دست و تن و پا" هست
همان "اجزا"؛ که صائب گفت قبلن شهریار، ما را(؟!)

.
و احتمالن این داستان کماکان ادامه دارد...
فوریه 2006 آلماتی
.
پی نوشت: این هم یک ورژن جدیدتر توسط خواننده و دوست عزیزجدیدمان عماد:
.
عماد
.
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
چه می دانم چه می بخشم من آن نادیده زیبا را
چگونه ترکی است این جان که در اطراف شیراز است
ولی چون هندوان خالش برد دلها و جانها را
یکی بخشد دل و جانش، یکی هم دین و ایمانش
یکی هم می برد این جان به نزد دکتری در جا
مرا نی دین و ایمان است، نه شهری و سامان است
و نه پولی که پردازم برای خرج دکتر ها
ولی می گویمت اکنون دهم چیزی عظیمش من
که هی نالد و هی مالد، تمام جان و اجزا را !

14 comments:

Anonymous said...

karet 2roste chi begam dige???
hame fan harifi.....bobz ghabut dare hesabi....

مهرداد said...

قربان اینجا صندوق انتقاداته! فقط اگر انتقادی یا نظری "غیر از تعریف" دارید بفرمایید. حتی شما دوست عزیز

عماد said...

اگر آن ترک شیرازی
بدست آرد دل مارا
چه می دانم چه می بخشم
من این نادیده زیبا را
چگونه ترکی است این جان
که در اطراف شیراز است
ولی چون هندوان خالش
برد دلها و جانها را
ولی من گویمت اکنون
که چون این اژدها بینم
دهم چیزی عظیمش من که
که هی نالد و هی مالد
تمام جان و اجزا را

آرش زاد said...

خودتان یک پا شهریارید...!

مهرداد said...

عماد جان این شعر رو کی گفته؟! خیلی سکسی تموم شد :)) بیچاره ترک شیرازی. البته شعر دو تا اشکال کوچولو داره. ببین خودت میتونی پیداش کنی چیه؟ ممنون بابت این کامنت زیبا

مهرداد said...

آرش زاد عزیز، ممنون از نقد شما!ا

عماد said...

این شعر رو بنده فی البداهه در هنگام نوشتن کامنت سرودم ولی بیت آخر یک نیم مصراع اضافه داره. اون یکی ایرادشو نمی دونم.

عماد said...

البته "که" در پایان "دهم چیزی عظیمش من" اشتباه تایپی بوده

مهرداد said...

عماد جان اول بهت تبریک میگم، ذوق خیلی خوبی داری.اما، آره اون "که" رو گرفتم. خودت به یکی از دو تا اشکال اشاره کردی، یکی دیگرش هم اشکال فنی نیست. در محتواست. یعنی چون اینها یک جور دوئل ادبیه. باید اول نظرتو بگی بعدش یک اشکال از نظر قبلی بگیری! ببین مثلن صائب به حافظ اشکال "از کیسه خلیف بخشیدن" گرفته و الی آخر. اگر شعرتو بتونی از این دو اشکال خلاص کنی همینجا چاپش می کنم :).باز هم ممنون

عماد said...

اینم شعر اصلاح شده ولی شعر خودتم کم بی ایراد نیست من هر چقدر سعی کردم نتونستم درست بخونمش

اگر آن ترک شیرازی
بدست آرد دل مارا

چه می دانم چه می بخشم
من این نادیده زیبا را

چگونه ترکی است این جان
که در اطراف شیراز است

ولی چون هندوان خالش
برد دلها و جانها را

یکی بخشد دل و جانش
یکی دینش و ایمانش

یکی هم می برد این جان
به نزد دکتری در جا

مرا نی دین و ایمان است
نه شهری و نه سامان است

نه پولی که بپردازم
برای خرج دکتر ها

ولی من گویمت اکنون
دهم چیزی عظیمش من

که هی نالد و هی مالد
تمام جان و اجزا را

مهرداد said...

عماد جان اگه بیشتر توضیح بدی که کجای شعر من را دقیقا نمی توانی بخوانی خوشحال می شوم تا توضیح بدم. چون از لحاظ وزن و بحر مشکلی نداره به گمانم. ضمنا شعرت را با کمی ویرایش در حد حروف ربط) اینجا درج کردم. البته یک پیشنهاد هم دارم نظرت راجع به بیت 6 چیه اگه بشه : یکی هم بابت درمان برد او نزد دکترها. یک چیز دیگه عماد جون. کی دین و ایمانش رو بخشیده بود به ترک شیرازی؟! اینجاشم نفهمیدم راستش. من آی دیت رو در یاهو اضافه کردم اما هنوز تایید نشده. اگه میخوای خصوصی صحبت کنیم ای میل من هست: mehrdaad74@gmail.com

Anonymous said...

Chokh jalende! (besiar jaleb)
az tarafe AAn torke tehrani

ناتان said...

مهرداد جان خيلی مخلصيم

شعرت هم خيلي با حال بود!

مهرداد said...

لطف داری ناتان عزیز. باحالی از خودتونه ;) ا