این گرگ سالهاست که با گله آشناست
با عرض پوزش از پروین بانوی اعتصامی بابت اندک تغییرات شعر زیبا و وصف حال این روزهای ایران ایشان
روزی گذشت خامنه ای* از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر گرد پادشاست
مؤمن جواب داد چه دانیم ما که چیست
مؤمن جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که هاله ای ز ماوراست
از جمع رفورمیست** بر آمد خروش و داد
کاین نور خاتمیست، پس چرا دراینجاست؟!
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت
این اشک دیدهی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطرهی سرشک یتیمان نظاره کن
بر قطرهی سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی هاله از کجاست
پروین، به کجروان، سخن از راستی چه سود
پروین، به کجروان، سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست
____________________________________________
*- تنها قسمتهای آبی تغییر کرده است. اصل شعر در اینجا
**- رفورمیست یعنی اصلاح طلب
0 صندوق انتقادات:
Post a Comment