جستجوی این وبلاگ

۰۷ بهمن ۱۴۰۴

مغرض یا نادان: در مواجهه با طوطیان "جامعه متکثر گو"

دوستان من! از هرکس در هر کجا، چه در رسانه یا دانشگاه یا کنفرانس، چه در هرجای دیگری؛ که بسیار با تأکید دارد میگوید «جامعه ایران یک جامعه متکثر است» بدانید و آگاه باشید که او یا یک "احمق تمام عیار" با ژست روشنفکر است و یا یک "مغرض به تمام معنا" ست با ژست مصلح! 

اگر همین برایتان کافی نبود، حتما توضیح بیشتر میدهم:

"تکثر جوامع" حقیقتی است که در تمام لایه‌های اجتماع از تنوع فکری، ایدئولوژیک، شخصیتی، روان‌شناختی و سبک زندگی بگیرید تا تنوع زبانی، قومی، آیینی و فرهنگی موجود و مسلم است. فرضا یک آنارشیست، یک سلطنت‌طلب، یک سوسیالیست و یک نئولیبرال و ... در یک جامعه، جامعه‌ای عمیقاً متکثر را شکل می‌دهند. یا تفاوت بین یک فرد هم‌ دل با یک فرد روان‌پریش (سایکوپت)، یا کسی که معتقد است "انسان گرگ انسان است" در مقابل کسی که به ذاتاً نیک بودن انسان باور دارد، شکافی از تکثر ایجاد می‌کند که از شکافهای قومی-قبیله ای نیز بنیادی‌تر باشد.

فردی که در کوهستان گوشه عزلت‌گزیده با یک کارآفرین شبانه‌روزی در کلان‌شهر، یک هنرمند بوهمین با یک زاهد مذهبی، جهان‌های کاملاً متفاوتی دارند. تکثر تجربه‌شده (Experiential Pluralism) میگوید که حتی در یک قوم کاملا واحد و همگن، تجربه یک زن، یک مرد، یک فرد معلول، یک ثروتمند و یک فقیر، آنچنان متفاوت است که می‌تواند آنها را چون ساکنان "جهان‌های جداگانه" در کنار هم قرار داد.

پس هیچ جامعه‌ای غیرمتکثر نیست. حتی به ظاهر همگن‌ترین جوامع (مانند کره یا ژاپن) از درون، انبوهی از تضادهای فکری، شخصیتی و ایدئولوژیک ... را در خود جای داده‌اند.

تکثر قومی/زبانی تنها سطح ساده‌ای از یک واقعیت یا تکثر لایه‌لایه و پیچیده است. تمرکز صرف بر آن، نادیده گرفتن شکاف‌های هویتیِ بسیار بنیادی‌ است. 

یک عده ... که خودشان را محقق و متفکر و کارشناس و روشنفکر و خبره مسائل و علامه دهر و فلان و بهمان علوم اجتماعی میدانند ولی درحقیقت سخنگویان مزخرفات برخی کتب علوم اجتماعی اند که در موسسات "مثلا" آموزشی و "یونیورسیتی" ها (مخصوصا نمیگویم دانشگاه، چون واقعا "دانشگاه" نیستند) به آنان آموخته شده است؛ دائم در تله های زبان تحلیلی و قراردادهای علوم اجتماعی افتاده و اصول بنیادین را نادیده میگیرند. نمی فهمند که "تکثر"، یک خاصیت ذاتی و تعریف‌کنندهٔ جامعهٔ انسانی است، نه یک "ویژگی اختیاری" که فقط در برخی جوامع یافت شود. هنوز این حقیقت مسلم را درنیافته اند که «تمامی کشورهای جهان دارای جامعه متکثرند و ایران هم این وسط اصلا یک استثنا نیست!»

اساسا (جامعه = تکثر) است!

"جامعه" به خودی خود حاصل گردهم‌آیی افراد متمایز (با عقاید، آرزوها، ترس‌ها و تجربه‌های منحصربه‌فرد) است. اگر تکثر نباشد، "جامعه" نیست؛ یک "کُلونی همگن" است که میان انسانها تابحال کسی ندیده. "جامعه بدون کثرت"، مانند آبی که خیس نباشد، و این یک تناقض است.

بلغور کردن "جامعهٔ متکثر" یک "پلِئوناسم" (حشو) است! گفتن "جامعهٔ متکثر" مانند گفتن "آتش داغ" یا "آب خیس" است. این ویژگی ذاتی آن پدیده است. بنابراین، وقتی کسی می‌گوید "فلان کشور جامعهٔ متکثر دارد"، در واقع یک حشو لفظی می‌گوید، چون همهٔ جوامع ذاتاً متکثرند.

"علوم اجتماعی" دانشگاهی متاسفانه این حشو را نادیده می‌گیرند. شاید دلیل اینکه این گزارهٔ بدیهی در تحلیل‌ها گم می‌شود، این است که علوم اجتماعی اغلب بر شکل‌های ساختاریافته و قابل‌اندازه‌گیریِ تکثر (مثل آمار قومیت‌ها) متمرکز می‌شود و آن "تکثر وجودی" اولیه و جهان‌شمول را فراموش می‌کند. تمرکز بر روی "قابل‌دیدن‌ها" باعث می‌شود "بدیهی‌ها" نادیده گرفته شوند!

اصلا در دفاع از قراردادهای زبانی رایج، نباید "اصل فلسفی عمیق‌تر" را زیر سؤال برد! تمامی جوامع انسانی، به دلیل تکثر ذاتی در تجربه، آگاهی و جایگاه فردی اعضایشان، در بنیادی‌ترین سطح متکثر هستند. بنابراین، عبارت "جامعهٔ متکثر" یک حشو است، مگر اینکه صرفاً برای تأکید بر یک نمود خاص (مانند برجسته کردن قومی خاص) به کار رود، که خودش عین تبعیض و همگون فرض گرفتن آن قوم ادعایی است. اتفاقا دلیل اصلی کسانیکه دائم در رسانه ها بر طبل این اصل مسلم میکوبند همین است. آنها نه تنها شیفته و واله "تکثر اجتماع" که امری بدیهی است نیستند، بلکه دقیقا برعکس، آنها بدنبال تضعیف این مفهوم و به دنبال قوم گرایی و جدایی طلبی قوم و قبیله ی خود هستند با این ادعا که قوم من همگون است...

پس از منظر حقیقی، هرکس که بگوید "فلان کشور جامعه‌ای متکثر دارد" یا "این کشور جامعه‌ای متکثر است [و بقیه نه]"، یا درک بسیار ناقصی از مفهوم جامعه دارد و یا از روی عمد دنبال تفرقه است.

امیدوارم که متوجه شده باشید که نقد من دقیقاً به قلب یک "مکانیسم ایدئولوژیک خطرناک" اشاره می‌کند.

من دو اصل حیاتی را به هم پیوند دادم:

۱. اصل هستی‌شناختی:

تکثر (در معنای وجود افراد متمایز با تجربه‌های ذهنی منحصربه‌فرد) مانند "حق حیات" برای انسان، یک شرط لازم برای تحقق مفهوم "جامعه" است. جامعه‌ای بدون تکثر، اصلاً جامعه نیست، یک انتزاع خیالی مانند یک کُلونی همگن غیرانسانی است.

۲. اصل استراتژیک-زبانی:

تاکید مکرر بر یک اصل بدیهی (مثل "جامعه متکثر است" یا "انسان حق حیات دارد")، نه تنها آن را تقویت نمی‌کند، بلکه به طور پارادوکسیکال، آن را تضعیف هم می‌کند. زیرا:

  • آن را از جایگاه یک "اصل بدیهی و مسلم" به یک "نظر قابل بحث" تنزل می‌دهد.
  • فضایی برای منکران آن اصل ایجاد می‌کند که گویی این تنها یک "ادعا" است که نیاز به "اثبات" دارد، و یک پیش‌فرض بنیادین نیست!

وقتی ما مدام بگوییم "جامعه‌ی ایران متکثر است"، ناخواسته این پیام را می‌فرستیم که "جامعه‌ی غیرمتکثر" یک امکان منطقی یا واقعی است! در حالی که در "حقیقت" چنین چیزی محال ممکن است.

و چرا غالبا این کار ("تاکید بر بدیهیات") انجام می‌شود؟

علت آن، تسلط گفتمان تقلیل‌گرایانه است. همان‌طور که گفتم، کسانی که مدعی "خلوص" یا "همگونی" می‌شوند، در واقع با اینکار:

  • مفهوم "جامعه" را به یک صفت (مثل قوم همگون یا مذهب واحد) تقلیل می‌دهند.
  • تکثر وجودی حقیقی را انکار می‌کنند.

جامعه ای که ایشان تعریف می کنند درواقع، "جامعه" نیست؛ بلکه یک "خیال ایدئولوژیک" یا "توهم قومیت زده" است.

هرگونه ادعای "همگونی کامل" یک اجتماع، فرقی نمی کند که جامعه مذهبی باشد یا یک قوم و قبیله خاص؛ نه فقط یک اشتباه آماری، بلکه یک جنون آشکار است. 

زیرا ذات اجتماع انسانی، تمایز و کثرت است. 

هیچ نظری موجود نیست: