جستجوی این وبلاگ

۰۸ اسفند ۱۴۰۴

4D Realism واقع بینی چهاربعدی

مطلب پیش رو، تلفیقی است از علوم تجربی و انسانی که امیدوارم بتواند دیدگاهها و تحلیلهای آیندگان را متأثر کند: 

چنانکه ما در هندسه فضایی سه محور عمود بر هم (Orthogonal) داریم، به عقیده من همین سه بُعد هندسی را هم ما در توصیف رویدادها و پدیده های واقع شده دراجتماعات انسانی داریم. ابعاد XYZ در توصیف وقایع اجتماعی توسط اشخاص و رسانه ها اینهاست:  

1- محور X: تبیین واقعیت از دید طرف A: ادراک "سوبژکتیو" طرف اول که تحت تأثیر منافع، احساسات، خاطرات و دفاع روانی است.

2- محور Y: تبیین واقعیت از دید طرف مقابل 'A: ادراک "سوبژکتیو" طرف دوم که معمولا با تعصب متقابل همراه است)

3- محور Z: تبیین واقعیتِ برآیند میان A و 'A: تحلیلی که بعد از مقابل قراردادن دو روایت سوبژکتیو یا جانبدارانه ی قبلی با نظرداشت بیانات شاهدان عینی، اسناد صوتی و تصویری و ... انجام میشود که واقعیتی با اساس "اوبژکتیو" است و تقریبا قابل توافق اکثر افراد محورهای X و Y است، البته نه همه شان. به این محور «نسخه میدانی واقعیت» هم میتوان گفت.

دقیقا مانند سه بُعد "هندسی" (XYZ) که با یک لایه ضخیم محافظ پوشیده شده است که ما انسانهای سه بُعدی هرگز قادر نیستیم از آن لایه فراتر رویم و حتی فکر کنیم که چطور ممکن است ما یک بُعد چهارم هندسی هم داشته باشیم که عمود بر ان سه محور فضایی باشد و تنها با شبیه سازیهای ذهنی یا زبان ریاضی و در محیطهای مجازی به آن ورود مجازی می کنیم؛ آن سه بُعد "واقع بینی" هم با یک لایه ی محافظ پوشیده شده است! 

لایه ی محافظ ابعاد سه گانه ی هندسی نامش «افق ادراک حسی» یا «محدودیت شناختی» است و لایه محافظ سه بُعد واقع بینی، نامش «توهم» است! فقط این لایه ی توهم، یک فرق کوچک با لایه ی محدودیت شناختی دارد و آن اینست که میتوان تا حدودی واردش شد و همانجا ماند ولی ورود به آن همان است و تحقیر و تکفیر جامعه انسانی هم، همان! چرا که جامعه انسانی، طوری تربیت شده است که نهایتا یکی از ابعاد سه گانه واقعیت فوق را بعنوان "واقعیت مسلم" در نظر می گیرد و فراتر از آنرا به چشم خیالات و اوهام، تنها لایق تمسخر یا نادیده انگاری می داند.

اما من اکنون در اینجا میخواهم نه تنها وارد این لایه ی "توهم" شوم، بلکه از آن عبور کنم و در ورای آن به "شفافیت منطق" برسم و یک محور دیگر بر محورهای سه گانه Orthogonal برشمرده ی فوق، عمود نمایم. و یا به عبارتی بُعدی دیگر را که تابحال از دید بسیارانی مخفی مانده به آن ابعاد واقعیت اضافه کنم. آن محور نامش هست: 

4- محور آلفا: تبیین واقعیت فرا توهمی (دیدگاه اولترااوبژکتیو که بر اساس فکتهای منطبق با رویداد پدید می آید که با اینکه کاملا منطقی و شدنی است ولی غیرثبوتی است ولی مهم اینست که فکت های آن چنان قوی و عقلی است که انکار عقلی آن نیز ممکن است.) 

با این تعریف، ما در حقیقت در برخورد با رویدادهای اجتماع انسانی یک «واقع بینی چهار بعدی» یا 4D Realism داریم که میتوانیم پدیده ها را بسیار بهتر و اصطلاحا "جهانشمول" توصیف و سپس تحلیل نماییم.

یک مثال می زنم و تمام.

مثلا در مورد پدیده ای به نام "انقلاب اسلامی سال ایران" (1979 م.) محورهای واقع گرایان اینهاست:

محور X: دیدگاه انقلابیون و رسانه های رسمی "جریان اصلی" است که میگویند این رویداد صددرصد مردمی و اسلامی بوده و ناشی از ظلم مفرط و بی حدی بوده است که شاه سابق در حق ملت روا میداشت و با تاسیس ساواک آزادی را بالکل از مردم سلب کرده بود و خلاصه زمان قبل از 57 تماما ضلم و بیدادگری بود و بگیر و ببند و شکنجه و اعدام مخالفان و سانسور و سینمای آبگوشتی و ... و جهان غرب نیز نه تنها نقشی در آن "انقلاب" نداشت که تازه با این رخداد، در ایران شکست هم خورده است. 

این واقع بینان انقلابی فکتهای خود را دارند مثل حمایت جهان غرب از شاه سابق، تسخیر سفارت آمریکا و کلیه شعارهایی که حاکی از بریدن از شرق و غرب «نه شرقی، نه غربی...» و مرگ بر این و آن از ابتدای انقلاب داده اند از مرگ بر آمریکا  شوروی بگیر تا مرگ بر انگلیس و اسرائیل و ...

اشکال عمده: نادیده انگاشتن خدمات بسیار زیاد و مهم شاهان پهلوی، ایران دوستی ایشان و قراردادن ایران روی ریل پیشرفت همه جانبه ... و همچنین کمرنگ یا بیرنگ کردن نقش بسیار مهم و سرنوشت ساز آمریکا و تروئیکا در تهدید و خارج کردن شاه و آوردن رهبر انقلاب و هدایت مخفیانه ی جریانات پس از آن رویداد و همچنین چشم بستن کامل بر روی "نتیجه" این رویداد و رد نظرگاه عمل گرایانه (پراگماتیک) با عدم پاسخ به این پرسش مهم که «در پی این "انقلاب" به اصطلاح "مردمی"، آیا درواقع مردم ایران پیروز و سربلند شدند و یا بالعکس زمان ثابت کرد که خسران و بدبختی واقعی در اغلب حوزه ها گریبانشان را گرفت؟!» 

به عبارت بهتر عدم پاسخگویی به پرسشهای حیاتی از این دست: «در رخداد بهمن 57، آیا آن "جهان غرب" رؤیایی شما بود که متضرر و تأدیب و نهایتا نابود شد (خواست شورشی ها) یا این "مردم بیچاره ی ایران" بودند که در حقیقت بازنده اصلی بودند و به قهقرای تمدنی: اقتصادی، سیاسی، علمی، صنعتی و ... فرورفتند؟!» و مهمتر اینکه «چرا از وقتی اکثریت ملت آگاه در همان اوائل، غالبا پس از شروع جنگ ایران و عراق، فهمیدند که بازنده اصلی آنان بوده اند، چرا هرگز نتوانستند در طول زمان با اعتراضات و اعتصابات و شورشهایی که بمراتب صدها بار بزرگتر از مشابه آن در سال 57 بود، این حکومت را هم درست مثل حکومت قبلی به زیر بکشند و ساقط کنند؟!»...«علت این عدم موفقیتهای چندین باره در چیست؟»

محور Y: دیدگاه ضد انقلابیون رادیکال که میگویند در زمان شاه همه چیز گل و بلبل بود و اصلا فساد و ظلم به هیچکس در میان نبود و تنها اشکال شاه "عدم ارائه ی آزادیهای سیاسی" بود ولی در باقی حیطه ها، همه داشتند راه خود را به بهترین شکل طی میکردند. شاه هم میبایست با تقویت ساواک هرکه را مخالف و سد راه خود تشخیص میداد، قلع و قمح و معدوم میکرد، که اگر اینکار را میکرد، ما هرگز شاهد "انقلاب اسلامی" نمی بودیم! (این دیدگاه را خود من نیز در جوانی داشتم).

این گروه با اینکه به اجلاس گوادلوپ و نقش جهان غرب در برکناری شاه و عملیات ژنرال هویزر و ... اشاره می کنند ولی باز ایراد اصلی را متوجه خود مردم (به اصطلاح 57 ی ها) می کنند و آنها را مشتی ابله و ناسپاس می دانند که مسبب تمام مصیبتهای نسلهای بعدی آنها بوده اند!

اشکال عمده: 

محور Z: 

اشکال عمده: 

محور آلفا: 

اشکال عمده: تاکنون ندارد!

هیچ نظری موجود نیست: