جستجوی این وبلاگ

۰۸ اسفند ۱۴۰۴

4D Realism واقع بینی چهاربعدی

مطلب پیش رو، تلفیقی است از علوم تجربی و انسانی که امیدوارم بتواند دیدگاهها و تحلیلهای آیندگان را متأثر کند: 

چنانکه ما در هندسه فضایی سه محور عمود بر هم (Orthogonal) داریم، به عقیده من همین سه بُعد هندسی را هم ما در توصیف رویدادها و پدیده های واقع شده دراجتماعات انسانی داریم. ابعاد XYZ در توصیف وقایع اجتماعی توسط اشخاص و رسانه ها اینهاست: 

۰۷ اسفند ۱۴۰۴

مشکل من با چپ جهانی - توضیح ضروری

 من در بسیاری از پستهای این وبلاگ مطالبی را در خصوص کلونیالیزم یا آنطور که ایرانیان می شناسند "استعمار" خیلی رک با زبانی بعضا خشن یعنی بدور از هرگونه ملاحظه ادبی، بیان کرده ام که ریشه دارد در دردهایی که من و هم نسلهای من در تمام طول زندگی لمس کرده و می کنیم. دردهایی که در حقیقت می توانست اصلا نباشد و بوجود نیاید "فقط اگر" کمی منفعت طلبی صرف جای شعور انسانی را نمی گرفت. 

فکر کردم که همین کثرت مطالب من در خصوص سیاستهای استعماری، شاید باعث شود که عده ای از خوانندگان در آینده، دیدگاه مرا از "4D Realism" (واقعگرایی چهاربعدی) که خود به آن باور دارم و بزودی برایتان تعریف میکنم، با دیدگاههای چپ و لیبرال جهانی منطبق بدانند!

از همین رو من اینک ضمن تبری مطلق از جریان چپ "کودن" جهانی، لازم می دانم توضیحات ذیل را بیان کرده، فرق آشکاری که نظرات من با ایشان دارد را بطور شفاف یکبار برای همیشه، بیان کنم و مطمئن هستم شما «خواننده آینده» نیز پس از درک آن، هرگز دیدگاه مرا با آنان حتی در حد چنددرصد هم شبیه نخواهید یافت.

۰۷ بهمن ۱۴۰۴

مغرض یا خطاکار: طوطیان "جامعه متکثر" گفتار

دوستان من! از هرکس در هر کجا، چه در رسانه یا دانشگاه یا کنفرانس، چه در هرجای دیگری؛ شنیدید که با تأکید فراوان، میگوید: «جامعه ایران یک جامعه متکثر است» بدانید و آگاه باشید که او یا یک "کم خرد خاطی" فرو رفته در جلد روشنفکری است و یا یک "مُغرض اعلا درجه" است با نقاب مُصلح! 

اگر همین برایتان کافی نبود، پس لطفا توضیح زیر را مطالعه فرمایید:

۱۴ دی ۱۴۰۴

یک اتفاق خوب دیگر و یک اثبات دیگر

 دیروز در سومین روز از سال نو، نیکلاس مادورو براحتی نوشیدن آب خوردن توسط نیروهای نظامی آمریکایی توی خونه ی خودش دستگیر شد! حالا یک نفر لطفا پیدا شه و به من بگه چطور چنین چیزی ممکنه "اگر" حکومت ونزوئلا زیردست خود آمریکا نبوده باشه! 

۱۱ دی ۱۴۰۴

فرق استاد با آموزگار و درسَنده!

 من فکر میکنم جای یک واژه در ادبیات جهان حقیقتا خالی است و آن واژه ی بسیار پُرمعنی "درسَنده" مخفف درس گوینده (LN: Lesson Narrator) است. درسَنده یا "درسگر" بر وزن کارگر که میتوان برای آموزگاران واحدهای عملی هم استفاده کرد، کسی است که در کلاسهای درس "دانشگاه" (البته باز بگمانم "درسگاه" یا همان مدرسه  بهتر است تا دانشگاه)، مطلب کتاب درسی را که کسی دیگر نوشته صرفا برای دانشجویان بازخوانی کرده و به زبان قابل فهم شرح میدهد، همین! درسَنده نه تنها کوچکترین نقشی در شکل گیری هیچ بخشی از آن مطلب علمی نداشته و نخواهد داشت، بلکه در بسیاری موارد حتی خودش کاملا علت وجودی، لزوم یا کاربرد یا سابقه پشت آن آن مطلب علمی که بیان میکند را نمیداند. 
در حال حاضر به چنین شخصی "استاد" میگویند که این کاملا غلط است!