شاید فکر کنید سیاستگزارانی که "حقوق بشر" را جزو ارکان مشی سیاسی و معیارهای تصمیم سازی شان میدانند، "بشر" را مثل ما، موجودی دو پا و خردمند می شناسند که کرامت و شخصیت قابل احترام دارد! ولی متاسفانه باید به عرضتان برسانم که خیر! رفتار و سکنات ایشان هرگز چنین تعریفی را به ذهن متبادر نمی کند.
من نه نیت خوانی بلد هستم و نه می توانم افکار کسی را قضاوت کنم؛ از همین رو واقعا نمیدانم در ذهن بانیان منشور حقوق بشر سازمان ملل چه میگذشت ولی اگر بخواهم از روی رفتار همون سازمان ملل قضاوت کنم، ایشان از همان روزهای اول هیچ وقعی به آن قوانینی که خودشان وضع کردند (حقوق بشر)، ننهادند و بعنوان نمونه واضح و روشن پس از جریان هولوکاست یهودیان توسط اروپائیان نژادپرست، با تشکیل یک کمیته ویژه (UNSCOP) بجای اینکه از نظر اخلاقی و سیاسی بر کشورهای اروپایی فشار بیشتری وارد کنند که:
- یهودیان بازمانده از هولوکاست را بپذیرند؛
- اموال مصادرهشده ایشان را به ایشان بازگردانند؛
- امنیت اقلیت یهودی بازمانده را صددرصد تضمین کنند؛
- امکان بازسازی جوامع یهودی اروپا را فراهم کنند؛
- حملات مرگبار به یهودیان اروپایی پس از جنگ دوم جهانی (مثل روبتسوفسک شوروی، توپولچانی اسلواکی، کونماداراش و میشکولتس مجارستان، کراکف و کیلتسه لهستان و...) قویا محکوم کنند؛
و نهایتا خواستار غرامت سنگین دولتهای اروپا به خانواده ی آسیب دیدگان باشند، و یا حتی به یکی از گزینههای مطرحشده آن زمان رای دهند که کشورهای مختلف جهان بخشی از پناهندگان یهودی را بپذیرند؛ به جای همه این کارها، نشستند و پس از سوزاندن فسفر زیاد، به تشکیل دو دولت یهودی-عرب (قطعنامه 181) رسیدند!! (عجبا و حیرتا) و در نتیجه خیلی ظریف و بی فشار، بدون اینکه هیچکس کمترین شکی به نقض صریح حقوق بشر توسط نهاد واضع آن نماید، به بیرون کردن لطیف و با وعده وعید یهودیان اشکنازی از اروپا و اسکان ایشان در بیابانهای بی آب و علف آن روزگار در شمال صحرای نگب، پرداختند و با این کار زشت خود نه تنها حقوق اولیه و اساسی یهودیان به عنوان یکی از ابناء بشر را پایمال کردند و همچنین حقوق اعراب منطقه را نیز که خواستار استقلال بودند زیر پا له کردند؛ بلکه خود مسبب جنگهای دامنه دار و بسیار خونینی شدند در طول دهه ها که تا همین امروز هم به شدت ادامه دارد!
(البته نیاز به توضیح نیست که من امروز پس از 70 سال جنگ و اثبات اینکه یهودیان واقعا آن سرزمینها را اباد کردند؛ واقعا برای خاتمه این مصیبت، خواستار تشکیل یک دولت قوی اسراییلی در منطقه هستم و نه دو دولت مضحک و دردسرساز... ولی این قضیه، هرگز بیشرفی و دروغگویی سردمداران حقوق بشر را در درازنای تاریخ معاصر کتمان نمیکند!)
باری اگر پس از این مثال طولانی و لازم به موضوع اصلی باز گردیم باید خدمتتان عرض کنم که "بشر" از دید سیاستگزاران و تصمیم سازان اروپایی بعنوان کشورهای مثلا پیشرفته و پولدار و قادر، صرفا آن دسته از دوپاهایی هستند که منفعت اروپائیان را تضمین می کنند. و اصلا بشری که نفع و سود اروپایی جماعت را در طول نفع و سود باقی بشر در نظر اورد، رسما و قانونا بشر نیست! بلکه براحتی با یک فرمان میتواند در دسته تروریست جا بگیرد و از حقوقش قانوناً محروم گردد.
مثال بزرگش ما مردم ایران!
ما نود میلیون ایرانی واقعا هیچ حق و حقوقی نداریم، چرا که با حکومتی می جنگیم (جمهوری اسلامی) که حکومت مطلوب و قانونی و برحق از دید سردمداران اروپایی است. حالا چرا جمهوری اسلامی حکومت مطلوب و تراز اول است؟ به دلایل متعدد زیر:
حاکمان واقعی اروپا:
1- با یک حکومت منفور در سطح منطقه ای، هرگز نه می گذارد خود ایرانیان و نه مهمتر، کل خاورمیانه؛ تعیین کننده و راهبر جریان انرژی فسیلی (نفت و گاز) به اروپا باشد و این اروپائیان (با استفاده از سرباز گوش بفرمانشان ایالات متحده) هستند که همواره کنترل کننده اوضاع خاورمیانه اند.
2- با یک حکومت بحرانساز در سطح منطقه ای و جهانی، همیشه و همواره می توانند روی مهاجرت نیروهای کار جوان، خبره و زبده از کل دنیا حساب کنند. (فکرش را بکنید اگر خاورمیانه با اینهمه منابع سرشار و غنی انرژی؛ ابرقدرت شود با قوانین تجارت آزاد و آزادیهای فردی و اجتماعی و حقوق و رفاه بالا، مهاجرت از آمریکای لاتین، آفریقا و حتی خود اروپا نیز به سمت خاورمیانه انجام خواهد شد و اصولاً اروپا دیگر هیچگونه جاذبه ای برای مهاجران و نیروهای کار نخواهد داشت. مثال خیلی خیلی خیلی کوچکش: دُبی!).
3- با یک حکومت سرکوبگر در سطح داخل کشوری، همیشه امکان رشد را از جوانان ایرانی که قشر کثیری هستند، سلب می کنند و هیچگاه این پتانسیل تا زمانیکه حکومت برقرار باشد در داخل مرزهای بزرگ ایران به انرژی جنبشی و کارساز ملی مبدل نخواهد شد و این خطر بالقوه، با وجود ج.ا. کاملا منتفی است.
4- با این حکومت، همواره میتوانند ژست انساندوستی در حد پارلمان بگیرند و ملتهای خود را از وجود دولتهایی مثلا آزاد، که خودشان باشند؛ راضی نگاه دارند.
5- با این حکومت اسلامی و امثالهم (ج.ا. پاکستان و ...)، کاری که در دهه های 60 و 70، با تقویت جنبشهای مضحک چپ ویترینی مثل هیپی ها و پانکی ها در مقابل معترضان واقعی سیاستهای حکومتی خود کردند، امروز هم با جنبشهای انوایرونمنتالیستی، اسلاموفوبیایی، رنگین کمانی و پروپالستاینی و و و ... با شدت و حدت هرچه تمام تر در سطحی بسیار مطلوب ادامه میدهند و این "انحراف اذهان عمومی" را از اعتراضات اساسی به مشکلات روانی و اجتماعی یا بی هویتی شایع زندگی در محیطی مصنوعی، به شکرگزاری و خوشحالی تصنعی شیفت میدهند.
نمونه موفق: همیشه شادترین ملت دنیا در تمام آمارها "اسکاندیناویایی ها" هستند!!! :)) حالا چرا واقعا؟ چون احتمالا ایشان مثل گیاهان فقط به آب و نور و کود برای "زنده ماندن" نیاز دارند و ظاهراً هیچ اعتراضی به هیچ چیزی ندارند! خلاصه این اصلا مهم نیست که شما در خیابانهای شادترین پایتخت جهان "هلسینکی" فقط چهره های عبوس و پوکرفیس می بینید؛ این مهم است که آمارها میگویند آنها مردمی شادند... همین کافیست و کار خودش در میاید! اگر خدای نکرده بگویند نه،... بابا این چه زندگی سگی ایه که ما داریم که باید صبح تا غروب در این سرما کار کنیم و همه را دودستی تقدیم به دولت کنیم و اسمش را "مالیات قانونی" بگذاریم...! فی الفور، رسانه هایشان مترسکهای در آب نمک خیسانده را از بشکه بیرون می کشند و وضع ایران و افغانستان و پاکستان را مثل سیخ در چشمانشان فرو میکنند و میگویند بفرمایید...اینها را ببینید و آدم شوید... درس عبرت گرفته، خفه شوید... اهم... ببخشید همینطوری به شادی تان ادامه دهید!!!
(والا همین الانش این تهرونیهای بدبخت و بی آتیه که من میبینم، لااقل در ظاهر بسیار شادتر از این اسکاندیناویاییها هستند. باور ندارید؟ خب، یک آمار هفتگی از میزان مسافرت و پیک نیک هفتگی به شمال بگیرید و مثلا با آمار پیک نیک استکهلمیان قیاس کنید!)
6- با وجود این حکومت، همیشه برای محصولاتشان، مشتری هست. همیشه رشد صنعتی و اقتصادی می کنند و .....
خلاصه لیست از این هم طولانی تر است و این تنها گوشه مهمی از دلایل بود که برشمردم. دلایل اینکه چرا بشری فقط بشر است که به اروپایی جماعت خیر برساند. حالا شما هزار هزار که نه، میلیون میلیون هم توسط حکومتهای مورد پسند و با اصطلاح "قانونی" در خیابان و زندان و بیمارستان کشته و مجروح و علیل و ذلیل شوید. این اصلا مهم نیست. چرا که شما شورشی، اخلالگر، یاغی و نهایتا تروریست هستید و حکومتی که از دل جهنم بیرون امده، خوب است و بشر فقط کسی است که این حکومت می گوید.
اگر این حکومت بگوید بشر یعنی دانش آموز میناب، اروپایی جماعت فقط دلش برای آنها میسوزد! اگر بگوید بشر یعنی حماس و حزب الله، اروپایی یقه ی خود را برای آنان جر می دهد. ولی اگر جلوی چشم دوربینها هزاران نفر به خاک بیفتند، اصلا مهم نیست و حقوق بشر نقض نشده. چون اینهایی که به خاک افتادند؛ از دید ایشان اصلا و ابدا بشر نیستند.
ای "کارما"؛ ای "کارما" جان؛ کجایی....
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر