جستجوی این وبلاگ

۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۶

ایرانیان و برخوردهای زشت از درون تا برون

با ما ایرانیان‌ چه زشت‌ و موهن‌ رفتارمیشود

چون خاطیان و مجرمین و رندان

گفتار میشود


با مردمی‌ که‌ هستند‌ اهل سلوک‌ و شعر

در پَست ترین و خشن ترین رده

هنجار میشود


دائم به ما زنند کسان، نیش‌ آتشین

که اسفندیار هم به درد زخمش

بیمار میشود


ما سخت‌درعجب‌که‌ چه بوده‌ست‌ جرم‌ ما

هم در وطن و هم برون ز مرز  

چنین‌کار میشود:


از ظلم حکومت‌گران فرار کرده‌ایم

در سرزمینی دیگر هم نسل ما

چه‌خوار میشود


ما در وطن اسیر و به وقت گریز نیز

قهر است جای لطف ز هر سو فقط

نثار میشود


آهنگری به بلخ گنه کرد و ای عجب

که مسگری  به  شوشتر  او  بی‌گُنه 

به‌دار  میشود!


در عالم منطق ندیدم کی و یا کجا

شخصی بجای دیگری، مدیون و

بدهکار میشود


این‌نیست رسم میهمان نوازی غربیان

گه زین‌به‌پشت و پشت‌به‌زین گه به

روزگار میشود


گیریم غربی‌اند؛ مغایر ز رسم ما

ای شرقیان چرا ز شما اینچنین

اطوار میشود؟!


با ظلم به میهمان نشود دردتان دوا

از قهر و اشک او که بَتَر جهان‌تان

تار میشود!


دردا که مشرقی‌بجای‌فعل‌خوب غرب

هردم پی افعال بدش رفته و  

ادبار میشود


ایشان به رویمان زنند انگ تروریست

غافل که ز تدبیر خودش، غربی   

گرفتار میشود


چون روز، روشن است: خود ایشان سبب شدند

با حذف شاه بوده که «ارباب شر»

بیدار میشود


مُلایِ بدسگالِ سیه‌رویِ زشت خوی

آمد؛ زد آتش و به گِرد غرب؛

چو پرگار میشود!


لیک دل چو آفتاب منور بود از آنک؛

ایران ما عاقبت نصیب نسل 

خوشافگار میشود


در  آن زمانه ما به جهان بانگ میزنیم

با هرکسی به نسبت شخصیتش  

کردار میشود


به‌ملیت‌و‌جنسیت‌و‌‌رنگ‌وزبان نیست

با فعل شخص، ماهیتش فاش و  

آشکار میشود


ای‌کاش آدمی برسد به این نظرگاه:

که «آیین‌نیک و خُلق نکو است که  

معیار می‌شود»