جستجوی این وبلاگ

۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۶

قهر و لطف طبیعت

ما بی خبرانه پی رنج طبیعتیم 
پس زعیش و نوش خود، به ارض بی محبتیم
تا هست نهر و بحر و چمن بی تفاوتیم
در وقت خشکی، پخش دَخَن پرشکایتیم
با دیدگان سرد، زمین را نظر کنیم
انگار اوست عادی و ما پُر ذکاوتیم! 
دائم شبانه روز از او در نهایتیم 
اما به وقت خرج نظر بی مروتیم
در کوه و دامنش هماره بهره میبریم 
لیکن به وقت تَرک، بانیان آفتیم
هرگز به شأن خاک توجه نمیکنیم 
نسبت به آب نیز چه بی مهر و الفتیم 
گر باز به عصیان خود اصرار بورزیم 
خواهیم دید مورد قهریم و نفرتیم 
چون کشتی طوفان زده گیج و مشوشیم 
چون قاتل محکوم به مرگی به نوبتیم 
از ترس زلزله ست که بی خواب و خور شویم 
وز غرش رعدی به سما غرق وحشتیم 
با خیزش دریاست که بی خانمان شویم 
وز تُندباد و سیل به هر سو به ذلتیم 
پس زود و بی درنگ بکوشیم به تعلیم
از بهر خویش هم شده، چون با سیاستیم 
با عشق و محبت به طبیعت نظر کنیم 
گر خواستار نرمی و لطف طبیعتیم