جنگ اوکراین، آغازی شد بر پایان پوتین که در امتداد آن گریبان دنباله هایش منجمله رژیم سرکوبگر و مستبد جمهوری اسلامی را هم خواهد گرفت.
دیگر آزادی زیاد دور نمی نماید.
حالا دو صحنه هم از ویژه بودن حمله نظامی روسیه را ببینیم:
جنگ اوکراین، آغازی شد بر پایان پوتین که در امتداد آن گریبان دنباله هایش منجمله رژیم سرکوبگر و مستبد جمهوری اسلامی را هم خواهد گرفت.
دیگر آزادی زیاد دور نمی نماید.
حالا دو صحنه هم از ویژه بودن حمله نظامی روسیه را ببینیم:
در حال ویرایش مطلب قبل بودم که یک سوال مهم در ذهنم جرقه زد و آن این بود که «چرا ما شرق شناس یا اصطلاحا مستشرق یا خاور شناس (Orientalist) داریم ولی حتی یک بار هم در طول تاریخ تمدن انسان به یک انسان مستغرب یا غرب شناس یا باخترشناس بر نمی خوریم؟» که بار سفر از مشرق زمین بسته باشد و به خواست خود و برای تحقیق به غرب (اروپا و یا حتی آفریقا...قاره آمریکا که پیش کش!) رفته باشد و یک کتاب از چگونگی زیست مردم آن نواحی تحریر کرده باشد:
بمناسبت دو واقعه وحشتناک که هر دو از یک ریشه شکل گرفتند و در یک مقطع زمانی یعنی دهه ی به اصطلاح فجر (و در اصل زجر) به فاصله 43 سال از هم بوقوع پیوستند که یکی انقلاب وحشتناک57 بود ودیگری قتل ناجوانمردانه دختر17ساله اهوازی؛ مثنوی زیر را در یکصد ودوازده بیت بصورت صوتی و نوشتاری تقدیم دوستان مینمایم: (برای خواندن راحت در موبایل، لطفا گوشی خود را افقی نگه دارید)
نقل هرچیزی بود هم لایقش
لایق گله بود هم، سایقش
(مثنوی، دفتر دوم. بخش 23)
-------------
یک تست ساده دارم برای کسانی که میخواهند بدانند آیا خودشان و هموطنانشان لیاقت این حکومت موجود را دارند یا خیر:
(ادامه از اینجا)
در تبیین واژه تضاد بودیم، همان نغمه اولین گئادر جواب خواهش های ممتد مـا
سپس تحرک و پویایی حاصل از این تضاد
بعد به سراغ سومین سرود نیز خواهیم رفت
همانا تکامل، برای تکمله ماجرا.
آیا براستی برایمان مبرهن شد که تضاد موجد پویاییست؟
بیائید سری به علوم نظری و تجربی بزنیم.
...(ادامه از اینجا)
به هر روی
ای مادر جاودان
گئا
همچنان در انتظار پاسخیم.
همانطور که از طریق نواده ات دایانا 67
آموختی بما طریقت شکار برای ارتزاق را
که انقلابی پالئولیتیکی 68 به پا شد اول بار
همان جهش معروف عصر دیرینه سنگی
و سپس با در اختیار گزاردن راهنمائی های دمتر69 مهربان، کشت را نمایاندی
و آغاز شد عصر نو سنگی70
پیش درآمد: در راستای تصمیمی که چندی پیش گرفتم که کم کم نوشته های سابق را در این وبلاگ پست کنم (البته تنها برای دلخوشی خودم و ثبت در تاریخ مکتوب وگرنه این نوشته ها اصولن خواننده ای ندارد...شاید زمانی دیگر...)، مهم ترین نوشته تمام عمرم را اینجا به یادگار میگذارم که شانزده سال پیش در تاجیکستان نوشتم. البته خلاصه ای از این متن را بصورت مثنوی گونه قبلن با خوانندگان انگشت شمار قسمت کرده ام:
پیش نویس: این متن 18 سال پیش نگاشته شده است و قرار بود خیلی کارها (مثل ساخت "کتاب، CD" که متن و موسیقی ها همزمان با معنا و تفسیر وغیره بدست مخاطب برسد) رویش انجام شود ولی متاسفانه در این هفده سال هیچکدام از رویاهایم برای تبدیل این اثر نوشتاری به اثری دیداری، شنیداری به جایی نرسید و بالاخره تصمیم گرفتم آنرا همینجا به یادگار بگذارم. خیلی متاسفم که بگویم فحوای نوشتار در این همه مدت هنوز به قوت خود باقیست و حتی اوضاع بدتر هم شده است و هنوز هم در ایران ما و بطور کلی کشورهای بدبخت جهان اوضاع و احوال به همین منوال است و توصیفش کمابیش با همین نواهاست. گوش کنید:
از بزرگترین آسیبهای اجتماعی که هنوز پس از قرنها در زندگی بشر (در خاورمیانه بطور اخص و شدید و در زندگی دیگر ملل بطور اعم و خفیف تر) تاثیر مخرب دارد، وجود کالایی است به نام "دین" و مغازه هایی است که این کالای "پایه موهومی" در آنها بفروش میرسد. در ایران و افغانستان و عربستان و بسیاری کشورهای بدبخت دیگر که این مغازه ها دولتی هم هستند و خرید کالاهایشان زورکی!...
این مطلب، سومین و آخرین مطلب سه گانه این وبلاگ در خصوص پلاندمی (پاندمی برنامه ریزی شده) معروف ترین ویروس تاریخ بشر یا همان کوروناست:
حدود یکماه پیش بود که انیمیشنی از والت دیسنی دیدم با نام "رایا و آخرین اژدها". از همان ساعت که این انیمیشن خاص را دیدم خواستم مطلبی در موردش بنویسم ولی هربار کاری پیش می آمد و نمیشد؛ تا اینکه سرانجام امشب بر آن شدم تا این مطلب را تا دیر نشده به اختصار بنویسم.
بدبختی ما ملت تمامی ندارد. تمامی ندارد که هیچ تازه بدبختی های جدیدالتاسیس هم از راه میرسند. این جریان پلاندمیک کرونا هم طبق معمول هر چیز دیگری «تاکید میکنم هرچیز دیگری اعم از فناوری و فرهنگ و...» که به ایران ما می آید موجد بدبختی شد. آن هم چه بدبختی بزرگی!