Sunday, October 12, 2008

سفرنامه تهران (بخش ششم)ا

(ادامه از اينجا)...
اما از رنگ پوشش كه بگذريم به خود پوشش ميرسيم! بار قبل كه به ايران آمده بودم (زمان خاتمي) مانتوها خيلي بالا رفته بود و روسري ها به قاب دستمال بيشتر مي مانست. موي پسرها هم به شدت افزايش پيدا كرده بود و "امنيت" اجتماع به شدت هر چه تمامتر در حال واپاش مي نمود(!?) اما اينبار كه آمدم، ديدم مانتوها دوباره چند سانتي پايين آمده، و روسري ها هم ميلي مترهايي جلوتر و البته موي آقايان هم كوتاهتر شده است. مسبب تمام اين امنـــــــيت هاي شگرف هم البته "پليس" بوده است. طرح به اصطلاح "امنيت اجتماعي" كه به زعم من هست: "طرح مبارزه با خودارضائي شيوخ"* يا A.C.M.P.=(Anti Clergy's Masturbation Program) ، بي امني در جامعه را در ظاهر جوانان تشخيص داده و شديدن با آن مبارزه كرده است. حالا اينكه امنيت اجتماعي چه ربطي به سر و وضع ظاهري مردم دارد را مي توانيد ازنام پيشنهادي من براي اين طرح دريابيد(پاورقي) و يا مي توانيد از ايشان بپرسيد (خوشتيپ ترين رئيس پليس همه زمانها؛ جناب سردار رادان!). من البته فكر نمي كردم كه جوانان و نوجوانان با اين همه تهديد و تحديد و تعزير و توهين، باز لباس مورد علاقه شان را انتخاب كنند؛ ولي خوشبختانه لااقل عده اي هنوز دست از "اين مدل" مبارزه خاموش بر نداشته اند و "گشت هاي ارشاد" را هيچگاه خالي روانه ارشاد خانه ها نمي كنند!
اقتصاد
من كه به ايران آمدم، آخرين روزهاي طرح حذف سوبسيد بود و ملت مي شتافتند تا اطلاعات و آمار خانوار خود را به متوليان امر بدهند تا مبادا هنگاميكه سوبسيدها (يارانه ها) ي دولتي برداشته شود، سر ايشان بي كلاه نمانده و دولت مسئول به ازاي هر نفر اعضاي خانواده، يك مقرري به ايشان تسليم نمايد. با اينكه اقتصاد دان نيستم و نمي دانم اين طرحها را از كجايشان استخراج مي كنند؛ ولي همينقدر ميدانم كه يك طرح ناشدني و مضحك مانند باقي طرحهاي در دست بررسي بيش نيست. به جاي اينكه آقايان سعي كنندكه با سياست درست و صلح جويانه، اقتصاد نيمه مرده ما را از مرگ محتوم نجات بدهند؛ مي خواهند با لجبازي با دنيا بر سر انرژي هسته اي و جنجال حقوق بشري و غيره، از داخل به اين وضع پايان دهند؛ انگار شدني است!! قيمت همه كالا ها نسبت به 5 سال پيش، بين دو تا 10 برابر شده است. ساندويچي را كه 700 تومان مي خريدم شده 1900 تومان. اين ساندويچ فروشي تنوري، كه من مشتري ثابتش هستم، از سال 1370 تا 1382 قيمت ساندويچهايش از 300 تومان رسيده بود به 700 تومان. يعني طي 12 سال 133 درصد تورم داشته، در حاليكه در اين 5 ساله، با نرخ 172 درصدي مواجه شده است. قيمت زمين كه مثلن متري 400 هزار توان بود به بيش از يك ميليون و400 هزار تومان رسيده و تمام اينها يعني فاجعه اقتصادي. دست مزد كارمندان دولت هم البته از صدقه سر قيمتهاي نفت كه با خيز بي سابقه به بالاي بشكه اي صد دلار رسيد، رشد بسيار ناچيزي داشته است. مثلن پدر من حقوق بازنشستگي اش ساليانه 15 درصد به صورت ميانگين افزايش داشته است كه مي بينيم در طول اين 5 سال هنوز دو برابر نشده است! قيمت نان دو تا چهار برابر، قيمت گوشت دو تا سه برابر و قيمت برنج سه تا چهار برابر شده است! من نمي دانم اگر اين نفت اينقدر گران نمي شد باز زندگي در ايران امروز براي قشر متوسط ميسر بود يا خير. اميدوارم اين عامل بدبختي ما (نفت) هر چه سريعتر تمام شود كه يا از گرسنگي بميريم و يا بجنبيم بلكه خودمان را اصلاح كنيم.

انرژي

"برق ديگر نمي رود!" چه جمله خوشايندي براي قرن بيستم و چه طنز گزنده اي براي قرن بيست و يكم يك كشور بزرگ. با شروع ماه رمضان، بي برقي هم از ايران رخت بسته است(البته تا به حال...چون آينده را هيچ كس نمي داند مگر احمدي نژاد**). نمي دانم روزه نيروگاهها سبب ساز اين خير و بركت بوده و يا چاه هاي زم زم نفتي فورانشان بيشتر شده است، به هر روي هر چه كه بوده، فعلن مشكل بي برقي نداريم. روسيه نزديك هزار سال است(حالا يك خورده كمتر!!) كه مي خواهد برايمان يك نيروگاه اتمي بسازد بلكه برق خود بوشهر را هم شده تامين كند! پول 50 تا نيروگاه را هم گرفته و هنوز انرژي ما را هسته اي نكرده است! من نمي دانم اين انرژي هسته اي ديگر چه معضلي بود كه گريبان ما را گرفت؟! اين همه باد و نور خورشيد در بيابانها و كويرهاي وسيع ايران را رها كرده اند و دامن هسته را چسبيده اند كه اون "بغل مغل" هايش يك بمبي، چيزي هم در بيايد تا لابد دنيا را آباد كند! اصلن تكنولوژي فيوژن هسته اي سالهاست كه از دايره مطالعات بشر براي تامين انرژي مفيد و مكفي خارج شده است؛ بابت ضايعات و مخاطرات فراوان زيست محيطي اش. آقايان تازه كشفش كرده اند و تازه رئيس جمهورمان سال پيش هم فرمودند يك دختر 16 ساله هسته را شكافته است. از اين جوكهاي سياه كه بگذريم، واقعن اگر مديريتي در كشور بود كه مي توانست از نيروي لايزال خورشيدي ايران با تكنيك فتوسل بهره ببرد، فكر نمي كنم كه ديگر مشكلي از بابت انرژي مي داشتيم و صد البته انرژي مازاد را هم صادر مي كرديم. خط لوله نفت بين المللي هم كه از ايران نگذشت و پروژه كوريدور شمال - جنوب هم كه قصد دور زدن ايران را دارد از طريق افغانستان. خلاصه اينكه اوضاع بيش ازآنچه فكرش را بكنيد وخيم و بغرنج است. بيشتر راجع به اقتصاد صحبت نكنم بهتر است. مي ترسم از ناراحتي فضاي اين سفرنامه را هم سياه تر از اين كنم! نمي دانم در اين لحظه، چرا دوباره ياد مجلس شعر و شاعري رهبر افتادم...! (ادامه در اينجا)

_________________________________________

*- منطقن آدم به اين نتيجه ميرسد كه چون احتمالن شيوخ وقتي دختران كم حجاب را مي بينند، شروع به ور رفتن با خود مي كنند كه اين معضل خود سبب كم كاري و غيبت شيوخ بر سر كار ميشود و كارهاي مملكتي لنگ مي ماند و نفوذ دشمن هم بالنسبه افزايش مي يابد؛ لذا با اجراي اين طرح، دختران پوشيده تر شده؛ شيوخ پر كارتر وامنيت دوباره به كشور باز گردانده ميشود.

**- ايشان اين قابليت خود را (پيش گوئي) در نامه هايي كه براي سران دنيا نوشته اند منعكس نموده اند. مثلن يكي از پيشگوئي هاي ايشان، مسلمان شدن همه دنياست كه پس از ظهور مولاي غايب ايشان محقق خواهد شد.

No comments: