Wednesday, October 8, 2008

سفرنامه تهران (بخش پنجم)ا

(ادامه از اينجا)
چند روز پيش روي صندلي سه نفره (در اصل دو نفره) يك تاكسي نشسته بودم و با دوربينم ور مي رفتم كه لاجرم نظرم به حركات عجيب و غريب توده سياه رنگ سمت راستم جلب شد! ايشان كه پس از اندكي تجسس كشف كردم كه خانمي هستند پيچيده شده در لايه هاي فراوان پارچه هاي سياه رنگ، به نظر از مجاورت با من بسيار بسيار ناراحت بودند. به گمانم نيت ايشان اين بود كه با "وول خوردن"، حتي المقدور قسمتهاي چپ بدنشان را از تماس با "لباس من"، مصون نگاه دارند ولي متاسفانه اينكار ايشان برعكس سبب ميشد كه تقريبن تمام نيمه چپ اندام ايشان به من سائيده شده و جنسيتشان، حتي زير آنهمه پارچه هم ملموس گردد! اتفاقن در اين باب در يك وبلاگ هم مطلبي خواندم كه به خانمها (آن دسته از خانمهاي شكاك كه به مردان ظنين هستند) اموزش ميداد با مردهايي كه مزاحم تشخيص ميدهند در سرويسهاي حمل و نقل عمومي چگونه برخورد كنند! ديدم مثل اينكه اين رشته سر دراز دارد! راه حلهاي دوستان اينترنتي معمولن از اعتراض كلامي آغاز ميشود و به كاراته و ميخ و سيخ و تيغ و غيره ختم؛ كه به زعم اينجانب راه حلهايي مناسب نيستند. اما راه حلهاي پيشنهادي من براي اين دسته بانوان:
1- اگر وضع ماليتان اجازه مي دهد كه كرايه خود را دو نفره حساب كنيد، حتمن اينكار را بكنيد. با اينكار فاصله شما با فرد بغلي استاندارد ميشود. (مطمئنن حفظ عصمت(؟!) شما ارزشش بسيار بسيار بالاتر از اين هزينه اضافيست و البته اعصاب شما هم حتمن بيشتر از اين پولها مي ارزد).
2- اگر وضع ماليتان خوب نيست، حتي المقدور با وسائط نقليه "تبعيض جنسي" مثل اتوبوس يا مترو طي طريق بفرمائيد(البته اگر از همجنس گرايان و دوجنس گرايان واهمه اي نداريد) و يا سعي نمائيد صندلي جلوي تاكسي ها نصيبتان بشود(و البته باز اگر از تماس دست راننده، در هنگام تعويض دنده بيم نداريد).
3- تا مي توانيد لباسهاي ضخيم و زبر و ناصاف بپوشيد تا احيانن مردهايي كه اندام جنسيشان در طرفين بدنشان قرار دارد را از لذت جنسي باز داريد!!!
4- زياد تكان نخوريد و خود را به در و ديوار ماشين فشار ندهيد و احيانن نكوبيد چرا كه اولن قانون سوم نيوتن به ما مي گويد كه فشار زياد شما به جسم سخت، واكنش متقابل جسم سخت را هم سبب ميشود و شما را يكراست در آغوش آقا قرار ميدهد و ثانين در مسيرهاي طولاني پس از مدتي شما از تقلا خسته ميشويد و كنار آقا لم ميدهيد! كه اين ممكن است آقا را به سمت خيالات شيطاني سوق بدهد!!
5- سعي كنيد براي طي مسير هاي كوتاه، پياده روي را انتخاب كنيد. اينكار علاوه بر مصونيت، چربي هاي اضافي شما را نيز كه عامل مهمي در تماسهاي بدني شماست آب مي كند!
6- در هنگام تشخيص مزاحمت، هر چه سريعتر محيط را ترك كنيد و هرگز سعي نكنيد كه با اعتراض، خودتان را سبك كنيد! اين مدل "لب گشودن به اعتراض"ِ شما بيشتر مضحك مي نمايد تا واقعي...چرا كه در نظر يك انسان عاقل شما ميتوانستيد يكي از موارد پنج گانه بالا را رعايت بفرمائيد.‌ (البته اين توصيه آخر صرفن در هنگام تماسهاي "اجتناب ناپذير" بدني است و تماسهاي مختارانه دستي مزاحمين را شامل نمي شود)
و اما از اين توصيه هاي ايمني براي آن دسته بانوان خدا ترس كه بگذريم؛ اين سوال سريع به ذهن متبادر ميشود كه اين فرهنگ مرد گريزي از كجا وارد خون خيل عظيمي از خانمهاي ايراني شده است؟! رفتار مردهاي ايراني؟... فرهنگ سنتي؟... رفتار زنان ايراني... و يا هر سه اين موارد؟ به هر روي آنچه بيش از همه چيز مسبب اين ناهنجاري اجتماعي است به گمانم عدم آموزش صحيح اموزش و پرورش است ايرانيان را!*
فرهنگ شهر نشيني در تهران نسبت به گذشته بهتر شده است. دسترسي به رسانه هاي كشورهاي آزاد با آنتهاي ماهواره اي ممنوعه، در اين رابطه بسيار تاثيرگذار بوده است. نوجوانان ايراني حتي نسبت به زمان نوجواني نسل ما هم، فهميده تر، با شعور تر، خردگراتر و به اصطلاح متمدن تر شده اند كه اميدواري را در دل من براي آينده بهتر ايران، زنده و "محقق شدني" نگه مي دارند. بايد تا زمان به قدرت رسيدن اين نسل صبر كرد. مطمئن هستم كه اين نسل، با پدرانشان تفاوتهاي بسياري دارند.
+
پوشش
+
كما في السابق پوشش هموطنان ايراني درGrayscale Mode قرار دارد. يعني در طيف خاكستري! از سفيد بگير برو تا سياه! فعلن جز معدودي جوان كه رنگ را هنوز از دايره پوشش خارج نكرده اند، دشمني با رنگهاي شاد و زنده بسيار به چشم ميخورد. البته مي گويند " طرح امنيت اجتماعي" هم در اين دشمني مردم با رنگهاي شاد بي تاثير نبوده است. (ماشينهاي گشت ارشاد (كه متولي ارشاد(؟!) مردم است) را بسيار ديده ام اما هنوز خوشبختانه مستقيمن برخورد آنان با جوانان خوش تيپ را نديده ام و اميدوارم هرگز هم نبينم؛ چون نمي توانم بي تفاوت بگذرم و شايد كاري دست خودم بدهم!...هميشه از اينكه در رسانه هاي آزاد ميبينم عده اي بي خيال ايستاده و شاهد كتك خوردن غيرقانوني جوانان هموطنشان هستند؛ خونم به جوش مي آيد...آيا به واقع زندگي با "ترس" و اينقدر"بي تفاوتي" چنان شيرين است كه حتي جلوي چشمانت ظلم آشكار و بي پرده را نمايش دهند وتو حتي دم هم بر نياوري؟!...اين را نوشتم و ياد جنجال بر سر كتك زدن يك شهروند آمريكائي-آفريقايي به نام رادني كينگ توسط پليس آمريكا در سال 1991 افتادم كه در پي اين عمل غير قانوني نيروهاي پليس لوس آنجلس، ملت چه طغياني به پا كردند و باعث شدند دو مامور پليس گناهكار، 30 ماه زنداني شوند و ايشان (رادني كينگ) كه يك كارگر بيكار شده ساختماني بود، مبلغ 3.8 ميليون دلار غرامت از پليس ايالتي بگيرد و علاوه بر ثروتمندي، معروف هم بشود... ما كجائيم و آنها كجا...آخر شما بگوئيد...حيف ما نيست؟! (ادامه در اينجا)
___________________________________________
*- اگر از كودكي به انسان آموزشهاي "برخوردهاي اجتماعي متمدنانه" داده شود، مطمئنن تمامي اين نقيصه ها برطرف ميشود. آن موقع ديگر خانمي ار برخورد غير ارادي تنش با يك آقا احساس گناه نمي كند. مردان در وسائط نقليه عمومي بيش از حجم بدنشان جا اشغال نمي كنند! مزاحمتهاي اجتماعي ابتدا با ديالوگ متشخصانه و در صورت عدم كاركرد با مراجعه به پليس، درمان ميشود. آدمها خود را وكيل تسخيري ديگران فرض نمي كنند كه بخواهند حق موكل (خويش خوانده) را مطالبه كنند و به بياني ديگر در حمايت از خانمها با هم گلاويز نميشوند! و هزار و يك مورد ديگر كه جاي تدريسش در آموزش و پرورش و آموزش عالي خاليست. حتي در كشوري مثل قزاقستان هم به كودكان در مدارس ابتدائي شيوه هاي سالم "روابط جنسي" را آموزش مي دهند و واقعن جاي تاسف بسيار دارد كه در كشور ما با اين همه ادعا...هنوز آموزش روابط اجتماعي جايي ندارد و اين مهم به خود خانواده ها واگذار شده كه مطمئنن شرط كافي نيست. البته در بعضي مدارس جسته و گريخته شنيده ام كه اين امر متولياني دارد ولي مطمئنن تجربه شخصي من نشان ميدهد كه اين آموزشهاي مقطعي بسيار كم بازده بوده است در مقياس كلان اجتماعي.

7 comments:

hamidagha2020 said...

سلام
آقا مهرداد میشه بیشتر راجع به صندلی عقب تاکسی مطلب بنویسی .
دستت درد نکنه

مجید said...

سلام آقا مهرداد

عجب دقتی داری، به چه جزییاتی پرداختی. من حقیقت توجهم خیلی کمه. مخصوصا وقتی با ماشین شخصی این طرف و اونطرف میرم. گاهی اوقات که ماشین نیست، از دیدن اطراف تعجب میکنم ومنظور از اطراف هم معمولا خانمها هستند!!!

البته این قضیه تاکسی و هر نوع مزاحمت خب ناراحت کننده است و نشانه محرومیتها و دردهایی که ماها درگیرشیم.

آقا مهرداد من برام جالب بود ولی در هر مورد نظر نمیدم. حالا باید تا آخر هم خوند، بعد. فقط یکی دو مورد.

مجید said...

در خصوص رانندگیها و تصادفات، همونطور که گفتی وحشتناک و فاجعه آمیزه اما خوشبختانه رو به بهبوده. این رو یونیسف هم تایید کرده ظاهرا. اون سایتی که معرفی کردی آپدیت نبود چون برای سال 83 بود. البته هنوز آمار بیست برابر ! آمار نرخ متوسط جهانیه.

جالب میشد اگر مسایل رو شکل دیگری هم تفکیک میکرید. مثلا تفاوتهای سیاسی که در این سالها دیدی، یا اجتماعی و اقتصادی. مثلا نزدیکان و دوستان وضع مالیشون بهتر شده یا نه! و یا فضای بازتری دیه میشه از نظر هنری و اجتماعی و غیره. بهرحال بحث تضعیف و یا تقویته و به قولی جهتگیریه چون مخاطبان تو ایرانی هستن و خب بسیاری از این مشکلات رو میدونن و البته می بینن.

مجید said...

البته وضعیت ایران براستی که اسف انگیزه و این رنگ منفی و انتقادی که در نوشته هست خب درسته اما برخی جاها به نظر من ظروری به ورود به برخی مسایل نیست مانند بحثهای مذهبی و برخی سنتهای مذهبی. اینها به نوعی سنت شدن و براحتی با هر نوع حکومت و حامعه های وفق پیدا میکنن. اونها هم البته در این سیستم میپیچن و مشکل زا میشن و یا سیتم قدرت اونها رو به کار میگیره امااونها منشا مشکل نیستن و چنین انتقادهای قاطع و صریحی موجب فاصله گذاری میشود. ماه رمضان خاص این سالها نیست، مختص ایران نیست، عموم معتقدان هم در جامعه ایران همون رنجی رو میبرن که بقیه میبرن و حذف این سنت و این اعتقاد هم مشکلی حل نمیکنه. من در ترکیه بودم و دیم که این سنتها چه راحت با سیستمهای نوین اجتماعی کنار میان همونطور که در فاصله سده ها کنار اومدن.

در خصوص آموزش روابط جنسی، من به وضوح آزادی بیستری می بینم و بنابراین معتقدم که جوانان ایرانی امروزه، نسبت به دوره ما، حیات جنسی سالمتری دارن ولی البته اینها همه ملاحضات شخصیه و مطالعه ای در کار نیست. واضحح که اینها کافی نیست و جامعه نه تا شکا ایده ال ، بلکه تا یک جامعه نرمال، دهه ها فاصله داره اگه تازه در مسیر درست بره. تا بعد

مجید said...

آقا خودم شرمنده شدم از این همه بیدقتی در نگارش:

البته وضعیت ایران براستی که اسف انگیزه و این رنگ منفی و انتقادی که در نوشته هست خب درسته اما برخی جاها به نظر من ضرورتی به ورود به برخی مسایل نیست مانند برخی بحثهاو سنتهای مذهبی. اینها به نوعی سنت شدن و براحتی با هر نوع حکومت و جامعه ای وفق پیدا میکنن. اونها هم البته در این سیستم میپیچن و مشکل زا میشن و یا سیتم قدرت اونها رو به کار میگیره امااونها منشا مشکل نیستن و چنین انتقادهای قاطع و صریحی موجب فاصله گذاری میشود. ماه رمضان خاص این سالها نیست، مختص ایران نیست، عموم معتقدان هم در جامعه ایران همون رنجی رو میبرن که بقیه میبرن و حذف این سنت و این اعتقاد هم مشکلی حل نمیکنه. من در ترکیه بودم و دیدم که این سنتها چه راحت با سیستمهای نوین اجتماعی کنار میان همونطور که در فاصله سده ها کنار اومدن.

در خصوص آموزش روابط جنسی، من به وضوح آزادی بیشتری می بینم و بنابراین معتقدم که جوانان ایرانی امروزه، نسبت به دوره ما، حیات جنسی سالمتری دارن ولی البته اینها همه ملاحظات شخصیه و مطالعه ای در کار نیست. واضحه که اینها کافی نیست و جامعه نه تا شکل ایده ال ، بلکه تا یک جامعه نرمال، دهه ها فاصله داره اگه تازه در مسیر درست بره. تا بعد

مهرداد said...

دوست عزيزم مجيد؛
همانطور كه تا به حال متوجه شديد، اين سفرنامه به نگرش يك آدم لامذهب ايراني به زادگاهش اختصاص داره و بالطبع چيزهايي را هم كه مي بينه از دريچه مغز خودش هلاجي مي كنه و زياد هم براش مهم نيست كه ديگران از اين نگاه بهشون بر بخوره يا نخوره! اگر قرار باشد آدم هر سنتي را به بهاي اتحاد "ساختگي" حفظ كنه، مطمئنن به مسير نرمالي كه مد نظر شماست كه در انتهاي نظرتان هم فرموديد هرگز نخواهد رسيد. به همين خاطر، من آنچه به نظرم مضحك است مثل "روزه اجباري"، "حجاب اجباري"، "اخبار كذب "، "آمارهاي واقعي تصادفات و فساد"، "روابط قرون وسطائي آدمها" و در كل آنچه بايد از مملكت من رخت بربندد را با هر زباني كه ميدانم، بيان مي كنم. من هيچ دشمني با هيچ مذهب و سنت "شخصي" ندارم. مشكل من مذاهب و سنن اجتماعيست كه به زندگي همه حقنه شده و انگار همه موظفند به آنها تمكين كنند!!
دوست عزيز، به آن مواردي هم كه فرموديد يا جسته گريخته پرداخته ام و يا خواهم پرداخت (مثل اوضاع اقتصادي) اما فقط به شما براي سوال خاصتان جواب بدهم كه اوضاع اقتصادي خاندان ما بسيار افتضاح تر از سابق شده كه اين قضيه دقيقن همسوست با اوضاع كلي اقتصادي جامعه و اگر وضع اقتصادي كسي بهتر شده، اين را بايد خلاف جهت مسير كلي كشور ارزيابي كرد و مطمئنن كاسه اي زير نيم كاسه اي بايد باشد!
به هر روي بسيار ممنونم كه پستهاي مرا دنبال مي كنيد و نظرات خود را بيان مي فرمائيد.

مهرداد said...

حلاجي" صحيح است كه بدينوسيله تصحيح مي گردد. امان از اين ديكته خط فاربي...