از سه سال پیش که فیلم زیبا و تاثیرگذار تار (Tár) را تماشا کردم تا به امروز، متأسفانه هیچ فیلم سینمایی دیگری ندیده ام که ارزش نقد و تحلیل که هیچ؛ حتی آنچنان ارزش "وقت گذرانی" داشته باشد. هرچند من در این مدت بدلیل مشغولیات دیگر، چندان هم پیگیر و مترصد تماشای محصولات سینمایی نبودم؛ ولی درعین حال، با یک نظر اجمالی به وضعیت فجیع این محصولات و کامنتهای دوستداران سینما، براحتی می توان دریافت که بااینکه فیلمهای ارزشمند هم جسته گریخته ساخته میشوند، ولی واقعاً اوضاع کلی این صنعت، بسامان نیست.
و ظاهراً دیگر فیلمها برای این منظور ساخته نمیشوند که بیننده به آنها فکر کند و ذهنش درگیر گره های داستانی شود، بلکه جدیداً انگار سیاست تهیه کنندگان به سمتی رفته که یا شما در همان لحظه ی تماشای فیلم، هیجان زده شده و به «CGI» (Computer Generated Imagery = تصاویر تولید شده با کامپیوتر) بابت خلق صحنه های شگفت انگیز و اغراق آمیز، آفرین بگویید و یا به خودتان فحش بدهید که چرا چشم و گوش خود را ساعتی در اختیار چنین حجم از مهملات غیرواقعی با پیامهایی غلط یا کودکانه گذاشته اید!
ولی امروز موضوع کمی فرق داشت...: