جستجوی این وبلاگ

۱۰ تیر ۱۳۸۸

امروز فقط اتحاد

درود بر کلیه کسانی که به رژیم غاصب اسلامی ایران اعتراض کرده و می کنند. از سلطنت طلب تا مجاهد و فدائی خلق. از کمونیست تا مشروطه خواه. از جمهوری خواه تا نهضت آزادی. از توده ای تا حزب اعتماد ملی و از میرحسین و کروبی تا رضا پهلوی و همه و همه و همه. هرکس می گوید حق اعتراض فقط مال یک طیف و یک قشر و یک گروه خاصه من به شما ثابت می کنم که یا بسیار نا آگاهه یا بسیار مغرض! 

۰۷ تیر ۱۳۸۸

روحانیت و تاریخ تمدن انسان


در باب نقش روحانیون دینی (موبد و کاهن و کشیش و لاوی و ربی و ملا و آخوند و مفتی و ...) در تاریخ مدنیت انسان چه منبعی را می توان بهتر از مجموعه کتابهای «تاریخ تمدن» اثر ویل و آریل دورانت یافت؟ 

۳۰ خرداد ۱۳۸۸

استمرار جنبش سبز خار چشم دوقلوی استالین

شاید هیچ نظامی را در دنیای امروز نتوان یافت که کلیه شاخصهایش مورد به مورد با حکومت شوروی سابق بخواند مگر جمهوری اسلامی ایران و همچنین شاید نتوان هیچ حاکم دیگری در دنیا یافت که از همانندی بسیار، نیمه دیگر یوسف جوگاشویلی یا همان استالین (1953-1878) باشد، مگر سید علی خامنه ای رهبر این حکومت.

۲۳ خرداد ۱۳۸۸

۱۸ خرداد ۱۳۸۸

مناظره هاي تبليغاتي وطني:‌ جنگ دروغگويان دزد با دزدان دروغگو

اين نمايش هم مانند باقي نمايشهاي دولت جمهوری اسلامی ايران به خوبي و خوشي برگزار شد و اكثريت ملت تشنه هيجان ما را به اندازه كافي دوباره و یا بهتر اگر بگوییم چند باره جوگير نمود! ملتي كه 12 سال پيش براي بار اول فريب موج كاذب اصلاحات را خورده بود و در پس حضور ميليوني اش به قدر كفايت سرخورده شده بود، دوباره با چهار تا برنامه تلويزيوني تو گويي تمام حافظه اش را FAST FORMAT و يا حتي FDISK كرد و به كل فراموش نمود كه اصلن جريان چه بوده و در این معادله دو سر سوخت در کدام طرف واقع شده است!

۰۹ خرداد ۱۳۸۸

بد و بد و بدتر و بدتر تر و بد تر تر ترين

انتخابات 1376 -
اولي: من به خاتمي راي ميدهم
دومي:‌ چرا؟
اولي: چون نمي خوام ناطق نوري راي بياره...آخه ميدوني كه بين بد و بدتر آدم بايد به بده راي بده!

۲۶ فروردین ۱۳۸۸

فكر مي كنيد "چرا بيشتر ماها ايــــــــنقدر هالوئيم"؟

داشتم اين فيلم جديد جيم كري "مرد بله گو" را نگاه مي كردم؛ رسيد به اونجايي كه كارل (جيم كري) با يه زن ايراني به نام فرنوش كه اتفاقي تو يه سايت زن يابي باهاش آشنا شده بود و رفيقش سر ميز رستوران نشسته بودند. ديالوگي بين كارل و رفيقش در گرفت كه در مورد يه دختر ديگه اي بود كه كارل عاشقش شده بود و وي با آب و تاب داشت واسه رفيقش احساساتش را نسبت به اون دختره تعريف مي كرد آنهم درست در كنار فرنوش با حجاب (؟!) كه داشت همه اين مكالمه را مي شنيد!

۱۷ فروردین ۱۳۸۸

۲۸ اسفند ۱۳۸۷

به چپ چپ به راست راست؛ عقـــــــــــب گرد (بخش آخر): عقــــــــــــب گرد

(ادامه از اینجا)
عقـــــــــــب گرد!

همانطور که دیدیم بعضی از آدمها در سیاست ساز راست می زنند و برخی ساز چپ، اما عده ای هم یافت میشوند که ساز "نه چپ، نه راست" را می زنند. اما فکر نکنید همه این افراد راه مستقیم رو به جلو در ذهنشان هست ها...خیر! ایشان ظاهرن به قصد یک پيشروي بزرگ ولي واقعن در جهت يك عقب گرد بزرگ؛ به چپ يا راست متمایل نمی شوند و برایند بُرداری حركت ایشان نظر به سوی محور منفی دارد. نمونه بارز آن همين حكومت فعلی ایران. 

۲۷ اسفند ۱۳۸۷

به چپ چپ به راست راست؛ عقـــــــــــب گرد (بخش دوم): سرود ملی شوروی

(ادامه از اینجا)
همانطور که ملاحظه می شود وقتی نظام یک ساختار اجتماعی (حکومت) مستحکم باشد، اصولن آنچنان نیازی به تغییر اهداف که همانا خیزش به سمت آزادی و رفاه است، نمی باشد و این را می توان در طول این دو قرن حکومت ایالات متحده آمریکا به وضوح دید. اما بیاییم و به سراغ چپ ها برویم. ببینیم که اهداف آنها چگونه نمود داشته در سرود ملی شان.

۲۴ اسفند ۱۳۸۷

به چپ چپ به راست راست؛ عقـــــــــــب گرد (بخش نخست)ا

به چــــپ، چپ به راست، راست...عقـــــــب گرد!


یادمه تو دوره آموزشی خدمت سربازی این عبارت بالا خیلی استفاده میشد. البته چون ما بچه های نمو یافته در جوی نظامی-انقلابی-سیاسی-عبادی بودیم، در مدارس هم آموزشهای نظامی میدیدیم و هر روز صبح هم که یک از جلو نظام، خبرداری میدادیم تا احتمالن چشمان استکبار جهانی شرق و غرب یا همان چپ و راست عالم از این همه نظم و انضباط هیستریک ما باباقوری بگيره!

۱۴ اسفند ۱۳۸۷

بودن یا نبودن نه!..."قبله اول" یا "مسجد عمر"... مسئله اینست

و اما... راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار به قدری از فناوری اطلاعات و تکنولوژی ارتباطات و دانش بی حد حکومت دینی ما در قرن اطلاعات و ارتباطات و فن آوری و کامپیوتر و ماهواره و غیره و ذالک، شگفت زده و متحیر گشتند که راویان اخبار هر دو دست را از سرانگشت تا به شانه، به گزیدن گرفته و ناقلان آثار، آثار مدون خود را از هیجان درسته بلعیدند و طوطیان شکر شکن هم در قفسهایشان سر و ته شده و آواز گل پری جون... بعله...اینجایی جون... بعله... را ترنم نمودند!

۲۶ بهمن ۱۳۸۷

منتقد دشمن آدم نیست

خانم، آقا
به عقل
به درایت
و به شعور
(یا همون پیر و پیغمبر سابق!)
قسم میخورم که:
"منتقد دشمن آدم نیست"!
....

۲۳ دی ۱۳۸۷

مغز و هورمون

از قدیم گفتن : "عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد". حالا هم حکایت ماست. انقدر درد و مرض و بیماری به منزلگاه این بدن سی و اندی ساله به مهمانی تشریف آورده و رفته که از صدقه سر ایشان و همچنین مجالستشان کمی در علوم طب تحقیق کنم و ببینم اول چرا این میهمانان ناخوانده بدون اذن دخول وارد می شوند و سپس بفهمم که چرا وقتی بعضی هایشان می آیند، دیگر نمی خواهند بروند!! بیشتراین دلایل را در مغز یافتم و اختلال هورمونی! 

۲۱ دی ۱۳۸۷

جبر در هالیوود

باعث نهایت شگفتی من است که هنوز زنده ام و مبحث "تصادفی بودن زندگی آدمیزاد" را در فیلمی بسیار عالی و پرخرج در هالیوود با چشم خودم می بینم! هالیوودی که همیشه هوای کلیسا و انجیل را دارد مبادا فروشش لطمه ببیند. این فیلم که به نظر من امسال چند اسکاری را درو می کند، فیلمی است به نام "وضعیت نادر بنجامین باتن" (The Curious Case of Benjamin Button) به کارگردانی دیوید فینچر. این بزرگ کارگردان دنیای سینما. داستان فیلم همانطور که از نامش پیداست، به زندگی یک شخصیت (خیالی) به نام بنجامین باتن (برد پیت) می پردازد که ایشان به جای اینکه نوزاد "کودک" به دنیا بیاید و به سمت پیری گذران عمر کند، نوزاد "پیر" به دنیا میاید و به سمت جوانی و بالاخره کودکی عمر می گذراند! زندگی درخلاف جهت عقربه های ساعت.

۱۷ دی ۱۳۸۷

كارناوال و ايرانيان

كارناوال به مراسمي اطلاق ميشود كه قبل از رسيدن ايام روزه داري چهل روزه مسيحيان (نه تمامي شاخه ها) معمولن در ماههاي فوريه و مارس(بهمن و اسفند) اجرا مي گردد.

۳۰ آذر ۱۳۸۷

خداحافظي بوش؛ كفشهاي عقده گشا و يك خاطره

پرزيدنت چهل و سوم ايالات متحده هم به پايان دوران رياستش رسيد. رئيس جمهوري كه با آراي "بيش از نيمي از راي دهندگان آمريكائي" (كه گوئي فراموش كرده ايم!) هشت سال مجاز يك فرد براي تصدي اين پست را بر مسند قدرت ماند و البته در اين مدت هم، هدف اصلي عقده گشايي ليبرالهاي فوق دموكرات يا ورشكستگان مالي از داخل و ملل حسود و ضد آمريكائي از خارج بود. ضد آمريكائياني كه يا در قالب تفكرات دمده ضد كاپيتاليستي و يا عقده حقارت در مقابل رفاه اقتصادي يا قدرت تسليحاتي آمريكا و يا ژست آزاد انديشي گرفتن به انحاء مختلف خشم خود را بر سر بوش ريختند و غايت و برايند اين اعتراضها هم كه در كفشهاي يك "ژورناليست" به منصه ظهور رسيد. خبرنگاري كه با ميهمانش (هر چند هم مخالف) رسم مهمان نوازي و ادب را چنان به جا آورد تا خاطره پروكروستس* اساطيري را زنده گرداند.

۱۲ آذر ۱۳۸۷

مايكل كرايتون ... نويسنده اي با خلاقيت شگرف (قسمت آخر)ا

(ادامه از اينجا)... پس از چاپ اين كتاب مايكل از دنياي روزمره اش فاصله گرفته براي يافت افقهايي نو به سفرهاي دور دنيا مي پردازد از ملاقات با حيوانات طبيعت آزاد در جنگل هاي پر باران روانداي افريقا تا گاري سواري درجاده هاي پاكستان و ازصعود به قله كليمانجارو تا شنا در ميان كوسه هاي تاهيتي! و خلاصه اي از اين شهودش را در كتاب "سفرها" – (The Travels) با مردم دنيا تقسيم ميكند. (1988).

دو سال پس از اين سفر با تجربياتي سترگ و البته ذهني مبتكرتر و خلاق تر دست به نوشتن مهمترين اثر تمام عمرش، "پارك ژوراسيك" – (Jurassic Park)‌ مي زند.(1990). دوباره نبرد فن آوري (اينبار مهندسي ژنتيك) با طبيعت. خود وي مي گويد براي اولين بار در سال 1983 راجع به علم كلون (Cloning) يا "مشابه سازي"‌ و عواقب آن مطلبي كوتاه مي نويسد اما با مطالعه بيشتر در علم ژنتيك و تشويق كساني كه آن مطلب كوتاه را خوانده بودند، دست به خلق اين داستان مي زند. داستان به تحقق تئوري كشت DNA مي پردازد.

۱۱ آذر ۱۳۸۷

مايكل كرايتون ... نويسنده اي با خلاقيت شگرف (قسمت نخست)ا

امروز درست 27 روز از فوت غير منتظره كرايتون، اين پزشك انسان شناس، نويسنده و فيلمساز برجسته مي گذرد. (سه شنبه 14 آبان (4 نوامبر) امسال، ايشان در سن 66 سالگي در پي نبردي سخت با سرطان مغلوب شدند).
هميشه دلم ميخواست كه مطلبي جامع راجع به مايكل كرايتون بنويسم. شخصي كه به زعم من بزرگترين نويسنده داستانهاي علمي و نه تنها علمي- خيالي (Sci-fi) قرن بيستم بود. اين مهم مقدورم نشد تا امروز كه بايد در پس فوت نا بهنگامش به نوعي مرثيه بسرايم. اما گرچه ايشان را بسيار دوست ميداشتم اما اهل مرثيه سرائي هم نيستم. قصدم اينست اداي ديني بكنم به اين نويسنده توانا و برجسته و شايد بتوانم به حد وسع خودم انسانهاي بيشتري را به كارهاي او آشنا و علاقمند گردانم. اميدوارم...

۱۸ آبان ۱۳۸۷

خون و شراب و طرحي نو در انداختن

چيزي كه در اين وبلاگ بيش از هر چيز ديگری پرسش برانگيز بوده عكسي از من است (در حاشيه سمت راست وبلاگ) كه گويي تبليغ نوشيدن آبجو است تا القا كننده آن بيت زيرينش كه "بيا در ساغر اندازيم و طرحی نو در اندازيم" باشد!