Tuesday, November 3, 2009
Saturday, October 31, 2009
زن و عقب ماندگی
by
mehrdad
1 صندوق انتقادات
Links to this post
Tuesday, October 27, 2009
گسترش دین گرائی ...چرا!؟ (بخش دوم)ا
میشه تهدید می کند، مطلوب کار نکردن اعضا، جوارح و روان است (بیماری). انسان در طول تاریخ برای رفع نسبی این مشکل ابتدا دست به دامان جادو و نیروهای فراطبیعی (پارانرمال) شد که سپس از دل آن علم طب زاده شد. این ارتباط جادوگری و طب چنان تنگاتنگ بوده (و در بسیاری قبایل هنوز هست) که فرضن خود واژه داروشناسی یا فارماکولوژی از فارماکوس به معنای مطرودین (بلایای اجتماعی) در جهان هلنی (یونان باستان) منشعب شده که جادوگران برای رفع بلا و مصیبت از اجتماع یک یا چند نفر از مجرمین یا برده گان را بعنوان قربانی از جامعه طرد می کردند که این کار خود بعدها به عنوان دارو و درمان شناخته شد... امروزه با این همه تکنیک های پیشگیری، بهداشت و درمان هنوز هم مرض و بیماری جزء لاینفک زندگی بشر است. اینجاست که دین باز سر و کله اش پیدا می شود و به انسان نوید یک زندگی سالم و بی درد چه برای خود و چه برای نزدیکانش می دهد و ابزارش هم تنها ادعیه و تمسک است. بنابراین با وجود تمام دستاوردهای علمی هنوز هم می بینید که یک انسان فرهیخته و با سواد هم نشسته جلوی صلیب یا تسبیحی بدست گرفته دعا می کند که یا بیمار نشود یا بیماریش رفع شود.
ن پول به راحتی دست انسان نمی رسد و نمی ماند. چه کار باید بکند که بماند و نرود و بیشتر و بیشتر و بیشتر شود؟ اقتصاد بخواند؟ بازرگانی بیاموزد؟ دنبال فن و هنر برود؟...خیر! اینها همه برای یک دیندار فروع ماجراست. اصل این است که کلید قفل صندوقچه زرین آن بالا و در نزد خداست. پس ایمان بیاورید و فرمانهای او را اطاعت کنید تا این کلید برای شما بگردد. ورنه یا پول، بی پول و یا پول آمده حرام است و سیه روز کننده. البته باز هم می توانید با اختصاص بخشی از آن پول به کلیسا یا مسجد و معبد، حلالش کنید. این ها بیانات متولیان دینداریست که بشر راحت طلب نیز به آن تمکین می کند. به هر حال چه بهتر از اینکه تنها دنباله رو چند دستور دینی باشی یا در مراحل بالاتر به مدارس و حوزه های دینی بروی و زندگی ات تامین شود؟!
ت و قدرت در سطح اجتماع و از بین بردن فاصله طبقاتی میان فقیر و غنی". این البته تعریف قشر کلان جوامع انسانی یا همان قشر متوسط و آسیب پذیر و همچنین فقراست. برای یک انسان بی پول و دردمند دیگر چه از این بهتر که کسی یافت شود و ثروت را از ثروتمندان بگیرد و بین فقرا قسمت کند؟ این "کس" از کجا می آید؟ بگذار جوابمان را یک روحانی بدهد: " از دل دین" ! پس بشتابید به سمت دینداری اگر به دنبال جامعه ای عدالت محور و آرمانی هستید. این دست جملات هیجان انگیز و بر انگیزنده نیز یکی دیگر از دلایل دین گرایی است.
جمله "بسپارش به خدا" آشناست. ولی آیا شده فکر کنیم که این جمله تنها از ترس و ضعف ناشی میشود و یک نوع فرافکنی و سلب مسئولیت است؟ آیا مثلن پلیس برای مقابله با جرائم اجتماعی لزومی می بیند که دست به دامن خدا شود؟ هرگز! پلیس قدرتمند و متشکل است، پس نیازی به سپردن مجرم به جزای الهی ندارد. ولی شخصی که قدرت کافی یا ندارد و یا در خود نمی بیند برای تخلیه روحی خود و یا سلب مسئولیت، دست به دامن خدا به عنوان نیروی برترهستی میشود. این نیروی برتر و غیر قابل دسترس تنها در دین نهفته است. پس منطقی است که عده ای به خاطر پشتیبانی دائمی این نیروی برتر دائما با آن نیرو مرتبط باشند. می خواهد این ارتباط خواندن اوراد به زبانی خاص (نماز) باشد، می خواهد رفت و آمد به مکانهای مقدس و جهاد و روزه و غیره باشد.
دلایل گرایش بشر به ادیان، کنجکاوی و تلاش در جهت کشف ناشناخته هاست. جاهایی که علم ظاهرن هیچ دلیل قانع کننده ای برای پا گذاردن ندارد، دین با انواع و اقسام لطائف الحیل وبخشیدن شور و حال فرازمینی ، شخص را مسافر خود می کند! این خلسه یا به صورت فردیست (در وسعت کم آماری) و یا جمعی (در سطح وسیع). با یک مطالعه کوتاه در تاریخ بشر، شما به وضوح می توانید گردهمایی هایی به نام "خلسه های گروهی" را بیابید. عاملی که در آن با بالا رفتن فشار خون و ضربان قلب که ناشی از القائات جمعی اعم از فریاد و ورد خوانی و استغاثه و زاری است، انسان را تخلیه روحی می کند و به آرامش می رساند. این فرایند به همین ترتیب از پالی تئیسم (چند خدا گرایی) به منو تئیسم یا وحدانیت عصر ما رسیده است. این حالت های خلسه و از خود بیخودی یکی از دلایل بسیار مهمی است که انسان مشتاق را به سمت دین می کشاند. در اسلام مراسم بسیاری هست که این حالات را پدید می آورد مثل مراسم محرم (سینه زنی افراطی و شام غریبان)، صوفی گری و مراسم حج و غیره. در ادیان دیگر هم وضع به همین منوال است. همه اینها از علاقه بشر به کنده شدن از دنیای مادی و ارتباط با یک دنیای فرضی دیگر حکایت دارد. دین به راحتی این دنیا را برای اینگونه افراد می سازد. یک سرزمین عجایب کامل. جایی که ارواح و اجنه و حوری و غلمان و ملک و پری و خدا و شیطان به شما سلام می کنند!
اند، مهمترین عامل نگاه داشت دینداری است. فرد با خود می گوید گیریم انجام مراسم دینی یک کار بیهوده و بی معنی؛ مگر با انجام این فرایض ها چه ضررهایی متوجه ماست؟ ما به انجام فرائضمان می پردازیم؛ اگر دنیای آخرتی بود و بهشت و جهنمی که فبها المراد. اگر هم نبود که ما باز ضرری نکرده ایم. 70 سال با دولا و راست شدن نرمشی بدنی کرده ایم! (لازم به ذکر است که پس از یادآوری مهمترین ادله دین گرایی (ده دلیل) و در بخش راهکار، به جواب این مسئله هم بیشتر خواهم پرداخت).
استفاده بسیار از اندام، کم کم اعضای بدن مستهلک شده و تا هنگام فرا رسیدن مرگ طبیعی، به مرور کلیه اندام از حرکت باز می ایستند و مرحله فرسایش فیزیکی آغاز میشود. این مرحله چون درست قبل از مرگ قرار دارد و با ضعف بسیار در اعضای بدن توأم است، بشر را بیشتر نیازمند به کمک می کند. این کمک می تواند از ماحصل اندوخته جوانی باشد و یا از طرف خویشان و نزدیکان و یا کمک های دولتی باشد. چیزی که در ذهن یک انسان عادی موج میزند، زندگی طولانی و حتی المقدور دوری از مرگ و رسیدن به سن پیری است. برای رسیدن به کلیه کمکهای فوق الذکر چه کسی پیشنهادات ساده ودم دستی دارد؟ باز هم دین. دین در نزد افراد غیر خردگرا، آرامش دهنده و تسکین دهنده است. چه پیر باشند و چه جوان. ولی عاقبت نیک و مرگی بی درد و راحت بیشتر آرزوی پیر است تا جوان چون پیر خود را به آن نزدیکتر و نزدیکتر حس می کند. پس اینکه چرا آمار دینداری و فراخوانی دین در نزد افراد سن بالا بسیار بسیار بالاتر از جوانان است امری طبیعی است. ترس از مرگ در پیری ملموس تر است پس حضور دین نیز به همان نسبت، پر رنگ تر.
دین می گوید که هنوز ادامه داری! پس طبیعی است که انسان جاودانه طلب و مغرور از زندگی، دومی را برگزیند. به هر حال ماندن بهتر از ازبین رفتن است، حتی اگر در خیال باشد. اما آیا این زندگی در دنیایی دیگر میسر است؟ بالطبع دین به انسان می گوید که حتمن همینطور است! نه تنها آن دنیا به قطع و یقین (؟!) موجود است، که حتی می توان خیلی از مصائب آن دنیا را پیش از ورود (مرگ) و در همین زندگی طبیعی حل نمود و از سر راه برداشت. فقط کافیست هر چه من می گویم بدون تردید انجام دهی! این مسئله البته از اولین سوالات مواجهه بشر بوده است. هندی ها برای آن تناسخ را تعریف کردند. یعنی حلول روح از بدن مرده به بدنی تازه در تولدی دیگر در همین دنیای مادی. این اصلن تئوری بدی نیست. مخصوصن که باعث انگیزه برای زنده ماندن و زندگی نیک کردن نیز میشود. رسخ و فسخ و مسخ هم انواع دیگراین انتقال روح است به نباتات و حیوانات...اما دین سامی نظر دیگری دارد که برآمده از اساطیر بین النهرین است. دو مکان پیشنهاد می کند؛ یکی برای لذت و دیگری برای زجر که البته جا و مکانش هم اصلن معلوم نیست. هر چه بیشتر آلوده دین شوی مقام و منزلتت در لذت بالاتر می رود و هر چه کمتر با آن دمخور شوی مکان و مرتبتت در دوزخ پایین تر می رود. پس این مسئله مهم (عدم آگاهی از فردای مرگ) بسیاری را بر آن میدارد تا اگر شده خود را به کشتن انتحاری هم بدهند، بدهند بلکه به این بهشت وعده داده شده دینی وارد شده و از جهنم فوق وحشتناکش بگریزند.
by
mehrdad
0
صندوق انتقادات
Links to this post
Wednesday, October 21, 2009
گسترش دین گرائی ...چرا!؟ (بخش نخست)ا
در برنامه مذکور ، گزارشگر از پیداشدن درسی به نام "معرفت اسلام" سخن می راند در مدرسه ای در شهر دوشنبه تاجیکستان که تو گویی بعد از جنگهای داخلی موسوم به "شهروندی" دست تقدیر الهی گریبان این تاجیکان بخت برگشته را چسبیده تا به ایشان بنمایاند که ای فریاد! چه نشسته اید که شما "هم" تاکنون مسلمان "حنفی" بوده اید و خود خبر نداشتید*، پس بایسته است که این موهبت نیمه فراموش شده تان را احیا نموده، پاس دارید که "غیفلت مَوجیبی پُشَیمانیست".2
این مهم مرا برآن داشت تا دلایل این گسترش اسلام گرایی را در قالب چند جمله بر اساس آنچه به عینه دیده و پرداخته ام تنظیم کنم. اما از آنجائیکه آنچه من دیده ام یک شش میلیاردیم آنچه است که دیگر ابناء بشر می بینند (البته با اندکی تقریب) ، پس بالطبع مایه شعف است که دیده و پرداخته دوستان دیگر را هم در قسمت انتقادات ببینم... ابتدا می خواهم به 10 مورد از دلایل دین گرایی بپردازم و سپس گسترش آنرا از همین دلایل استخراج کنم. پس؛
دلایل دین گرایی:
1- محبوبیت فرد نزد اقربا: همانگونه که میدانید بخشهایی از اصول دینداری در ابتدا از راه تلاش والدین درانتقال
آن به فرزندشان، به ذهن بچه داخل میشود. کودک موظف است برای خودشیرینی نزد اطرافیان و تاییدهای مسرورانه ایشان نمازرا حفظ کند و در جمع ایشان از بر بخواند یا چند سوره ای از قران را تلاوت کند! یا فرضن یکشنبه ها به کلیسا برود و برای مورد تایید قرار گرفتن پیش والدین، کلام کشیش های تارک دنیا را صبورانه بنیوشد و البته در ادیان دیگر هم به انحاء دیگر. به هر حال از همینجا علاقمندی به دین نزد انسان استارت می خورد و خیلی ها تا سنین پیری و مرگ هم این "خودشیرینی" دین بازی را در نزد اطرافیان حفظ می کنند و با نشان دادن آن خود را مطهر و منزه و در بعضی اقوام باسواد و فرهیخته نشان می دهند. 2- علاقه به پاکی و پرهیز از آلودگی: یک جوان قاعدتن علاقمند است که خود را پاک و
طاهر ببیند. دم دستی ترین عاملی که این طهارت را وعده میدهد چیست؟ کاملن درست است؛ دین! با تبلیغ دین در اجتماع، یک انسان نوجوان یا در حال بلوغ به این نتیجه میرسد که تمام بدی ها و ناپاکیهای موجود در عالم دریک ترکیب لغوی وسوسه انگیز نهفته است و آن هم هست: "اعمال شیطانی". اما در عین حال وی می تواند با پادزهری به نام " دین" آنرا کامل خنثی نموده و از شرش در امان بماند! به عنوان نمونه یک دختر به این نتیجه می رسد که تنها راهی که با آن می تواند باکره بودنش (ترجمه دینی: عصمت(؟!)) را حفظ کند، غلطیدن به کام احکام دینی است (حجاب یا رهبانیت و ...) و یا یک پسر به این قاعده میرسد که برای مقابله با وسوسه های جنسی که بعنوان "تحرکات نفسانی یا شیطانی" شناسانده میشود (!؟) حتمن باید به ریسمان دین بیاویزد. متاسفانه دین هم در طول زمان کاری نداشته جز اینکه با تعاریف بسیار سطحی و غریب از برخی اعمال متعارف انسانی مثل "گرایش جنسی" و نسبت دادن کلمه "گناه" به آن رفتار در نزد یک جوان که تازه به سن بلوغ وارد شده است، علنن خود را به صورت یک "پاک کننده" (حتی شده پاک کردن صورت مسئله) و "طاهرساز" نمایان کند و به آدم گوشزد نماید که یا از ابتدا به من (دین) رجوع کن و به دنبال "وسوسه های نفست" (همان اعمال متعارف) نرو و هر کاری من گفتم بکن و یا اگربه دنبال گناه رفتی و صدمه دیدی لااقل بیا و توبه کن و به دامان من بازگرد. همین میشود که یک تازه بالغ زیر بوق مذهب، احساس می کند در روابط عاطفی اش، همیشه در حال یک نوع ساختار شکنی، گناه، یا بزهکاری است و البته کافیست یکی دو بار هم در این موارد عاطفی شکست بخورد (که بسیار هم شایع است) به گمان خود، سریع باید به دین عودت کند و جلوی پخش این گناه را هر چه بیشتر بگیرد و کمتر صدمه ببیند. متأسفانه در جوامعی که آموزشهای نحوه ارتباطات سالم جنسی در مدارس آموخته نمی شود و سکس پیش از "ثبت سند" یک تابو محسوب میشود این مسئله بسیار بیشتر به چشم میخورد و همانطور که می بینیم روند این مدل از دین گرائی در جوامع عقب افتاده بسیار بسیار سریع تر است.** این مورد "پاکی با دینگرائی" هم چون مورد قبلی برای خیلی ها تا آخر عمر یک اصل لا یتغیر باقی می ماند و از ایشان نیز به فرزندانشان منتقل میشود.(ادامه در اینجا...)
by
mehrdad
2
صندوق انتقادات
Links to this post
Sunday, October 4, 2009
خدا چیست
دلیل اینکه کسی تاکنون (لااقل آنهایی که مورد پرسش من واقع شدند) نتوانستند جوابی شایسته بدهند اینست که ایشان در جواب سوال من نپرسیده اند که "کدام خدا را می گویی؟". به همین سادگی! آخر میدانید؛ خدا بر سه قسم است:
by
mehrdad
8
صندوق انتقادات
Links to this post
Monday, September 14, 2009
ایران ما
خطوط ذیل را چند سال پیش نوشتم اما شاید این روزها بیشتر احساس شود حداقل از جانب اصلاح طلبان آنروز راکب و این روز مرکوب (گر چه باز امید چندانی ندارم) : * ایران ما کنون در دست دشمنان در مشت خاطیان در چنگ خائنان آن رهبرش کنون از جنس مؤمنان اما نه دین عقل بل کیش رهزنان انگار مُرده اند بیچاره مردمان هر روزه مزد ترس گیرند در خفا ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا بر لوحه جهان حک است نام ما اما نه بهر علم کز فرط جهل ما یک روز کورشی بودی نماد ما لوح تمدنش برگِ شناس ما لیکن به روزحال ثبت است نقش ما منادی ترور مسبب بلا ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا انسان قرن ما سر در پی شناخت دنبال کشف خود با قدرت و به تاخت هر دم ز دانشش در امر ساز و ساخت مزدش رفاه و شور صیقل شده، پرداخت لیکن عوام ما هر آنچه داشت باخت از فکر خیر و شر، مراسم خلا* ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا اسطوره هایمان از جنس دیگران جای سیاوشان علیست قهرمان چون دین به منطق است ترجیح مادران؛ تربیت خطا باشد جواب آن رو خوانی از کتاب تشویق کودکان آنهم نه نو علوم متون نخ نما ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا در مهد بُرزویه، رازی و بوعلی مانی ، بزرگمهر ، فارابی ، رودکی خوارزمی ، باربد ، فردوسی، غزنوی سعدی ، شفا ، بهار ، خیام و مولوی یارشاطر ، دهخدا ، صیاد و کسروی ما را شده آخوند مراد و رهنما!؟ ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا نفتی که علم از آن سودی کلان گرفت با کشف آن بشر فرّ و توان گرفت در این وطن بعکس گلویمان گرفت! با پول مفت آن بیکاری جان گرفت گویی هر امتیاز که این جهان گرفت مصیبت و بلاش شده نصیب ما ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا روشنفکرانمان خاموش فکرشان جای بساط عقل بر پاست سکرشان یا در گذشته ماند افکار بکرشان یا قهر و هم نفاق با توده، ذکرشان نسل جوان جداست از مشی و مکرشان زین رو جوان شده به خط یک فدا ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا وقتی همه جهان بودی به امر مَرد پوران دخت ما شاهنشهی بکرد اما پس از قرون، رنگ سیاه و زرد مفهوم دختر است در این دیار سرد یا فکر استتار، تزویج یا که طرد یا میکند فرار وتن کند فنا ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا هر ساله سی هزار ایرانی مُرده اند در جاده ها فقط جان را سپرده اند مسافرانمان " فدوی" شمرده اند که نی بدن به دور، به گور برده اند! اما زبانم لال که زخم خورده اند اعرابی از یهود ای وا مصیبتا! ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا به چنگ صد خبیث میلیون میلیون نفس آزاده مردمان خشکیده در قفس به شوق اختیار، تخلیه هوس جوان کند فرار رمد ز خار و خس توان و مغز خویش سرمایه اش ز پس برای دیگری به پا کند بنا ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا ای دشمنان ما ای رهبران ما گیرم ز حد برفت گستاخی شما یا شرم هم نداشت در نزدتان دوا اما کنید ثبت پیغام زیر را گر اندکی سواد ماند از گذشته ها که "روزی میرسد گویید یک صدا: ای فرزندان ما ، ای رهبران ما ، دریادلی چه حد ، مروت تا کجا "
*- منظور یافتن علت انتخاب پای چپ و راست برای ورود و خروج مستراح و شستشوهای ویژه توصیه شده در کتب توضیح المسائل است!
by
mehrdad
8
صندوق انتقادات
Links to this post
Sunday, September 6, 2009
شبیه سازی ذهنی به عنوان راه حل تحلیل متین رویدادها
نمی کرد و این را از امپریالیست بودن آنها می دانیم (صفت ضاله) و نه از کنجکاوی و کشافی با چاشنی تهور و شجاعت ایشان. این امر تنها با شبیه سازی ممکن است.
by
mehrdad
6
صندوق انتقادات
Links to this post


