Thursday, October 27, 2016

ایران اشغال شده و ایرانشهر موهوم

یادم میاید کلاس اول راهنمایی که بودم در سن 12 سالگی (دهه 60) در کلاس تاریخ چه لذت زایدالوصفی می بردم از عظمت ایران بزرگ هخامنشی و هنگامیکه معلم تاریخ میگفت ایران ما هیچگاه کاملن اشغال نشده، قند توی دلم آب میشد.
اما دیری نپایید که دانستم در همان روزگار کودکی که دلم خوش بود از زندگی آزاد در کشوری همیشه آزاد، موطنم توسط ملایان و مریدانشان کامل اشغال شده بود!!
آنهم چه اسارتی، از نوع اسارت عقیدتی. یعنی بدترین نوع اسارات.
امروز 38 سال است که از اشغال کشورم میگذرد و من کماکان در آرزوی دیدن یک استکان آزادی.
می اندیشم که بزرگی از لحاظ طول و عرض جغرافیایی مال همان دوران طفولیت است.
«بزرگی به آزادی ورفاه اجتماعی است و پیشرفت علمی».
من این متاع را اگردر دهاتی هم داشته باشم دیگرتا پایان عمر،هیچ غمی ندارم.



Wednesday, July 13, 2016

اتاق فکر برای خاموش کردن افکار!

دقیقن نمیدانم چه شده، ولی از سال 1388 به اینور اوضاع مثل قبل نیست.
یه چیزی این وسط اشتباهه.
یه حسی بمن میگه اوضاع شدید داره کنترل میشه.
گویی اتاقهای فکری (حدس میزنم با کمک تاواریشهای شاگردی کرده در مکتب استالین) بصورت کاملن مخفی شکل گرفته  تا مردم و خصوصن جوانان را از تفکر به مسائل مهم مملکتی دور کنه و ذهن اونها را از باغ در بیاره و بفرسته تو محاق!
ابتدا دست گذاشته اند روی دنیای هنر دنیایی بسیار فراگیر و متاسفانه با مجریانی کم خرد.
برنامه های تلویزیونی خندوانه و دورهمی را ببینید!
پرمخاطب ترینها و مثلن خنده آورترین ها.
بیشرفها انسان را یاد فیلم بازی گرسنگان "Hunger Games" می اندازند.
بله بخندید!
به بدبختی خود بخندید.
به حماقت خود در زندگی زیر یوغ ملای مذهب بخندید.
به شلوار جین و مد روز و روابط آدمها بخندید.
تف به شرف نداشته ات مدیری که اثرات مخرب تو روی جوانا بمراتب از هزار مذهب و افیون بدتر است.
خواننده های ساخته شده را ببینید.
روباتهای کد گذاری شده برای شاد کردن مجازی ملت.
آهنگهای برادران خسروی را ببینید.
سیروان و زانیار.
اون یکی میگه دوست دارم زندگی رو. این یکی میگه همینکه صبح از خواب پا میشم یعنی میلیونرم!
دست بیشرفهای روس درد نکنه.
خوب بخشی از مثلن هنرمندان ملت را با بازی نرم "شاد کن و بی خیال کن و از صحنه معاملات اجتماعی دکش کن"! به جان خود ملت انداخته اند و حق حساب حکومت را میگیرند و حکومت را تثبیت کرده اند.
هر از چندی هم البته چار تا ماکت موشک نمایش می دهند و متعاقبش فحش به دنیا که "فقط ما خوبیم" و مدافع حرم بازی و ...
خلاصه که صد رحمت به انعام.
ما عوام کالانعام هم نیستیم که بز و گوسفند یه بع بعی می کنند.
اما ما ساکن و خموش همینقدر که زنده ایم باید شکر کنیم.
حالا شکر چی را
من نمیدانم...



Monday, December 14, 2015

کشور کردستان

بعنوان یک ایرانی وطن پرست و متنفر از جدائی طلبی، هماره در چند سال اخیر یکی از آرزوهایم استقلال کردستان بوده است!
چون این استقلال طلبی با تمام انواع دیگرش فرق دارد.
کردها بزرگترین ملت بی کشور دنیا هستند که یک وادی مستقل حق طبیعی شان است و چه جایی بهتر از مناطق اربیل و سلیمانیه...؟
البته کردستان بزرگ که تمام شرق ترکیه و غرب ایران تا مدیترانه را دربردارد، هم مثل ترکستان و ایران بزرگ رویایی کودکانه است که آن مد نظرم نیست و میدانیم که "تهدید با سنگ بزرگ هم نشان از نزدن است".

اما در واقع به گمانم امروز با عملی که ترکیه نشان داد که البته بر سر اجبار حاصل شده بود و نه شعور و اختیار که همانا نصب پرچم خورشید نشان کردستان در کنار عراق هنگام دیدار رئیس اقلیم با نخست وزیر ترکیه بود، از همیشه به این مهم نزدیک تر شده ایم.
شلوغ کاری و پروپاگاندای چند سال اخیر سرویسهای اطلاعاتی برون مرزی جهان پیشرو در سوریه و ساخت لولو خورخوره ای به نام داعش از ابتدا هم معلوم بود که استارتی بوده است برای حذف اسلام سیاسی از منطقه.
ابتدا یک مترسک درست کن، بعد خودت به جانش بیفت و در کنارش سیاستهایت اصلیت را پیاده سازی کن. کلیشه مضحک سیاست خارجی اونوریها.
ولی اینبار برخلاف همیشه به آینده منطقه امیدوارم.

به داشتن همسایه و همخونی مستقل در کنار سرزمینم افتخار خواهم کرد.
از شعار دادن متنفرم ولی این یکی را حیفم میاید که فریاد نزنم.
حتی شعارگونه:
"پاینده باشند ملل منطقه و نابود باد اسلام سیاسی در همه فرم."
 می اندیشم راه عبور از سد اسلام سیاسی و حکومتی خاورمیانه و در راس آن ایران، از کشور آتی کردستان میگذرد.
یک منطقه با چشم اندازهایی بدیع و حکومتی کاملن سکولار.
امید دارم که پس از کردستان، ایران هم روزی مستقل گردد.

Thursday, February 13, 2014

علت انقلاب نابودگر حیثیت ایرانی

پس از گذشت 35 سال از رسوایی و بی آبرویی ملت ما در دنیا شاید بتوان عوامل بیشماری را درباره علت این پدیده شوم (انقلاب) و همچنین دوام و تثبیت آن بیان کرد ولی پس از بررسی چندین و چند شورش و انقلاب در دنیا، پنج عامل زیر به زعم من علل اصلی این پدیده دهشتناک بودند:
1-  بیماری و درماندگی جسمی و روحی محمدرضا پهلوی بعنوان شاه (یعنی ضعیف شدن نقطه قوت اقوام و ملل ساکن در فلات ایران.)!
2- عدم انتخاب درست جانشین مناسب و سپردن زمام امور به وی در دیماه 57 (بختیار بدترین گزینه ممکن بود هم بعلت تصمیم گیری مدنی مقابل پیشامدی غیر مدنی و هم پیشینه مبارزه با خود شاه.).
3- رئیس جمهور نادان آمریکا (آمریکا بعنوان حامی اصلی شاه، از ضعف سیاستمدار آگاه خارجی در آن دوره شدیدن رنج میبرد.).
4- جوگیر بودن عوام بسیار کم سواد یا دینی آن روزگار و نخبگانی خوش سخن ولی با اذهانی فریز شده در قرون وسطی
5- هجوم عراق (صدام با حمله بسیار بد موقع در شهریور 59 عامل اصلی وحدت انقلابیون برای جلوگیری از نفوذ دشمن خارجی شد و درگیریهای دامنه دار داخلی که میتوانست حکومت خمینی را به زوال ببرد، جای خود را به حس ملیگرایی با چاشنی موهومات دینی داد و باعث خلق غولی وحشتناک به نام سپاه پاسداران شد که تا آن موقع فقط یک بچه لوس کودن بیش نبود.).
پس سیاستهای اشتباه چهار تا آدم یعنی مربع شاه، بختیار، کارتر و صدام حسین را به اضافه چاشنی عوامی احساساتی و نخبگانی عقب مانده کنید تا براحتی دریابید چرا بعضی اوقات زمین و زمان دست به دست هم میدهند تا چندین نسل را بچزانند!
حال دیگر من از درک و فهم اینکه "دنیا" میخواهد از این عذاب ایرانی به چه نتیجه ای برسد کاملن عاجزم.
شاید میخواهد با فدا کردن یک ملت، ملل دیگر را وادار به زندگی متمدنانه کند. یا شاید...
به راستی که نمیدانم!

Thursday, June 20, 2013

!بــــــــاز این کثرت ذی شعور و ما عقب مانده های قلیل

باز به  روزهای پس از انتخابات فرمایشی جمهوری فرسایشی رسیدیم و باز مهر تأیید عوام به سناریوهای تنظیم شده و قبولی یکی از نامزدهای تأیید فرمانبری شده و ملت هیجان زده، کم خرد و سر کار رفته!
اینبار هم به تعداد میلیونی...متأسفانه و متأسفانه
دوستان خرده میگیرند که چرا این جماعت از حیث شماره عظیم را کم خرد و ناآگاه می خوانی. کسی که یک ملت را نفهم انگارد نشان می دهد که خودش نفهم ترین است و کذا و هکذا!
خیر رفقای هم زبان و نا همدل!
هیتلر هم وقتی زنان و مردان و کودکان قاره اش را قتل عام میکرد اینکار را به تنهایی که انجام نمیداد. او هزاران و بل میلیونها سرباز و جان نثار و جان برکف به دنبال خود داشت که بواسطه قدرت و کثرت ایشان بود که میکشت و میرفت. پنج سال پاریس به آن عظمت را زیر پوتین ارتشش نگه داشت و تا توانست خفه کرد و کشت و ویران کرد. از گرسنگی دادن و زجر دادن به آدمها از سن پتربورگ  بگیر تا حاشیه بالکان و از دروازه های استالین گراد بگیر تا کانال مانش. همه اینکارها را با آدمها و طرفدارانش انجام میداد.
حال لابد اینجا باید بگوییم ملت مسخ هیتلر و تفکراتش که حتی امروزه هم در جای جای کره خاک یافت میشوند چون کثیر بودند برحق بودند و هیتلر و نازیها کارشان درست بود!؟
خیر آقا جان. نه خواهر من. نه  رفیق شفیق!
همیشه این گزاره صدق نمی کند که اکثریت عاقلند. اتفاقن تاریخ همیشه نشان داده که انسانهای مبدع، خلاق و باشعور همیشه در قلتند!
بله پدر جان!
رای دهنگان به روحانی به قطعیت در کثرتند و به همان قطعیت (حالا شاید کمتر) در نظر مای ِ اقل ِکمتر،  ابله!
گول خوردن و آلت دست مهندسان انتخابات واقع شدن نامش هوشیاری و باشعوری و اصلاح طلبی  و آزادگی و در امتدادش شادی نیست.
این الکی خوشی و امید واهی داشتن است.
حماقت زیر پوشش فعالیت اجتماعی است.
شادی زیر بیرق دشمنان شادی است.
طلب آزادی از آزادی کشان است.
رای مثبت به حکومتی است که نمی خواهیش!
باز هزاران درود به رای دهندگان جلیلی که لااقل هم در نظر و هم در عمل نشان میدهند که عاشق این حکومتند.
آن کم خردی که به  عناصر این حکومت رای میدهد به امید تغییر حکومت، اوست که ابله است.
میخواهد 10 میلیون، 20 و یا 40 میلیون باشد.
مگر آنفلوانزا که شایع میشد میلیونی نمی کشت؟
این روزها هم آنفلوانزای مغزی در ایران شایع است و ملت را مسخ میکند!
این حکومت مادامیکه پول مفت نفت و گاز را از دل زمین بیرون میکشد حکومت می کند. می چرخد و می گردد. میگیرد و می بندد. عوام را بازی میدهد و به ریششان می خندد.
چرا نکند؟!
پول دارد و از آن پول تکه ای را هم یارانه نام، میکند و جلوی اسرایش پرتاب می کند. 
چرا حکومت نکند؟
چرا مخالفش را خفه نکند؟
چرا جوانانش را مسخره و اسیر باند بازی های کمیک و جناح بازیهای احمقانه "اصلاح طلبی" و "اصول گرایی" نکند؟
چه خوش گفت مادر اژدها که:
"PEOPLE LEARN TO LOVE THEIR CHAINS"
بله!
بازی خوردگان ایرانی آموخته اند که زنجیرشان را دوست بدارند.
ما اسیران بدبخت ایرانی و عرب فعلن تا گاز و نفت از زمینمان تراوش می کند باید در غل و زنجیرهایمان بمانیم و شادی هم بکنیم!!
تا کی زمین به ما نظر کند و بذل و بخششهایش به ملایان را قطع.

من به امید رسیدن آن روز شادم...



Wednesday, November 14, 2012

سخنی با متدینین و تعویض کنندگان دین

یک مسئله که من هیچگاه متوجه نشده ام اینست که مگر فرض وجود یک خالق، دلیلی است برای پرستش وی و مگر پرستش یک خالق فرضی تابع مراسم و مناسک خاصی باید باشد؟
پس چگونه است که:
• مذهبیون در توجیه دین خود، اصولن بحث وجود خالق را پیش می کشند؟
مگر به فرض موجودیت خدا (خالق)، سندی، مدرکی یا توضیحی منطقی برای "پرستش" وی فراهم میشود؟ مگر مثلن فرزند خوانده ای که والدین اصلی اش (بعنوان خالقینش) را می یابد، آنها را باید  ستایش کند؟
به بیان بهتر، مگر وجود ما در این دنیا بواسطه خواهش خودمان بوده است که باید از خالق فرضی مان سپاسگزار باشیم؟
• و چرا مذهبیون روش خود را بهینه روش پرستش می شناسند؟
مگر اصولن پرستش کردن نیاز به آداب و رسومی خاص و ویژه دارد؟ مگر مثلن شیوه ما برای تشکر از یک آموزگار باید تابع مراسم خاصی باشد و این مراسم تازه باید ارزشگزاری هم بشود؟
با جواب به سوالات بالا احتمالن درمیابیم که:
 نباید درگیر مغلطه "قبول یا عدم قبول خدا" که توسط متدینین به وفور سوال میشود، شد. چون هم وجود خدا به عنوان یک خالق فرضی و هم عدم وجود آن  برای ما هرگز قابل اثبات نیست، پس با یک جواب ساده به این شکل که «خدا وجود دارد و من قبول دارم، حالا شما از موجودیت آن، لزوم پرستشش را برایم اثبات کن» وی را ناک داون عقلی کنید. چون اگر به ایشان بگویید من خدا را قبول ندارم، سریع با چسبانیدن انواع و اقسام انگها به شما، بگمانِ خود برنده و سربلند بیرون آمده اند.
 گیجی و منگی مذهبیون با یک سوال دیگر کامل شده و دست از سر شما برداشته و البته اگر هنوز ذره ای وجدان بیدار و شعور داشته باشند، خود نیز به فکر فرو می روند که: «چرا فکر می کنید پرستیدن نیاز به مراسم و آداب خاص دینی دارد؟»  این مسئله برای کسانیکه از اسلام  به دینی دیگر رجعت می کنند که اینروزها مثل مور و ملخ بر تعدادشان افزوده میشود و البته هدفشان واقعن عبادت و سلوک است نیز بسیار راهگشا و جوابگوست (لازم بذکر نیست که کسانیکه با تعویض اسلام  بدنبال مهاجرت به کشورهای پیشرو و یا عشق و حال های آزاد و بی دردسر و ... هستند که البته منظورم نیستند) به آن دوستان باید گفت اصولن عبادت کردن تابع شرایط و مراسم و آئینهای خاصی نیست و کلیسا و مسجد بر نمی تابد. عبادت، عبادت است.
شما اگر یک شاگرد تنبل کلاس باشید می توانید روز معلم از آموزگارتان تشکر کنید. برای اینکار می توانید هفده بار جلوی وی خم و راست شوید یا جلویش غسل تعمید کنید، طبل و سنج بزنید و هزار و یک جنگولک بازی دیگر، ولی برای وی هنوز شما یک شاگرد تنبل و درس نخوان باقی می مانید. تشکر واقعی از وی درس خواندن مناسب، فهمیدن کامل مطلب تدریس شده و در نهایت کارنامه درخشان است. معلم شما اگر عاقل و سالم باشد، این برایش بهترین هدیه است. برای خالقتان نیز در صورت فرض وجود و سلیم بودنش، شما اگر انسان سالم و بدرد بخور و پیشرویی برای جامعه انسانی تان و طبیعت پیرامونتان باشید بزرگترین نوع سپاس است و شما را انسانی قدر دان و باشعور و فهمیده می شناسد و برای وی شامورتی بازیهای شما و ور رفتن با مناسک دین و مذهب های گوناگون و رنگارنگ اصلن شما را بزرگ نمی کند و در آخر شما همان تنبل و بیعار کلاس مانده اید با یک شیپوردر دست ویک  کلاه بوقی روی سر برای تکریم روز معلم.
گیتار زدن و انجیل خواندن و مسیح مسیح کردن با قرآن سرگرفتن و اشک ریختن و حسین حسین کردن؛ هیچ فرقی ندارد. با دانش و معرفت و روشنگری عبادت کردن 
بهتر نیست؟
قضاوت با خودتان...

Sunday, November 4, 2012

نامهای عجیب در ایران

 در این پست قصد دارم به برخی از اشتباهاتمان در نامیدن برخی اماکن اشاره کنم. البته می توان لیستی بلندتر تهیه کرد ولی همین نامها را هم بتوانیم درست بکار ببریم؛ شروع خوبی است:

1-    دریاچه کاسپین را همه دنیا به این نام می شناسند که برگرفته از نام قوم کاسپی است که زمانی در جنوب این دریا (ایران) می زیسته اند که امروزه حتی استانی در ایران به این نام (و معرب و متحول شده) یعنی قزوین وجود دارد. اما به صورت خیلی عجیب و باورنکردنی خود ما ایرانیان تنها ملتی در دنیا هستیم که این دریاچه را به نام قومی غیر ایرانی یعنی خزر می شناسیم. خزرها اقوامی ترک ساکن شمال غرب این دریاچه بوده اند. عجیب اینجاست که ایرانیان بر سر نام تاریخی کاسپین که اصلن ایرانی است و دنیا با آن هیچ مشکلی ندارد، مشکل دارند و آنرا به زور غیر ایرانی و خزر می کنند اما بر سر یک اقلیم آبی دیگر با همه همسایگان عرب در میفتند که نام ایرانی آنرا بکار برده و خلیج فارس بگویند. بگذریم که خود واژه خلیج، اصلن فارسی نیست و فارسی آن شاخاب یا آبکند می باشد!

2-    چرا ما به جایی که قرار است در آن تیمار شوند و مداوا، بیمارستان می گوییم و به جایی که بیماران روانی که غالبن شفایی قطعی نمی یابند و مدتهای مدید بستری میشوند و به واقع بیمارستان واقعی است، تیمارستان می گوییم؟ در حالیکه نام این دو مکان اصولن باید بعکس بکار رود. بیگمان "شفاخانه" هم با اینکه ترکیب عربی و فارسی است و افغانها بکار می برند بمراتب نام مناسب تری بر بیمارستان است که کسالت و بیماری از این واژه می بارد.
بیمارستان یعنی مکان بیماران و شگفتا که نام زیبا و پر محتوای "تیمارستان" که بسیار امید بخش و مناسب است که نظر به مراقبت، پرستاری، مداوا یا بطور کلی تیمار اشخاص را دارد به گوش ما ایرانیان، با نام دیوانه و دیوانه خانه عجین گشته است!...ضمنن تیمارستان به واژه انگلیسی هاسپیتال بسیار نزدیکتر است.

3-    ما ایرانیان بر خلاف همه جای دنیا که دو نوع دانشگاه از حیث گردش مالی و مدیریتی دارند که دولتی و خصوصی نام دارد، دانشگاه سراسری و آزاد اسلامی داریم! دانشگاه آزاد اسلامی، در اصل همان دانشگاه خصوصی است که چرخَش از محل شهریه دانشجویان میگردد فقط با یک فرق کوچک که توسط مافیای اسلامی مدیریت میشود. این تا حدودی در کشور استبدادی ایران قابل هضم و منطقی است ولی دانشگاه "سراسری" اصلن یعنی چه؟ این "سراسری" در اساس از نام امتحان ورودی (کنکور سراسری) گرفته شده که البته دانشگاه آزاد اسلامی هم دقیقن همین کنکور سراسری را دارد. حالا چرا نام دانشگاه آزاد، سراسری نشده و سراسری رفته جای "دولتی" را گرفته جای حیرت بسیار است. قسمت عجیب و خنده دار قضیه اینجاست که نام غریب دانشگاه سراسری (به جای دانشگاه دولتی) غالبن توسط افرادی که خود را تحصیل کرده و بسیار با سواد می دانند به وفور استفاده میشود و جالب اینجاست که دانشگاه آزاد از حیث پراکندگی که از شهرهای بزرگ گرفته تا خیلی کوچک پراکنده است، بسیار بیشتر برازنده سراسری خوانده شدن است تا دانشگاه های دولتی که معمولن فقط در مراکز استانها و شهرهای بزرگ هستند.  و نکته مهم دیگر اینکه اگر دانشگاهی آزاد است لابد یعنی ورودش برای عموم آزاد است پس چرا کنکور سراسری دارد و حالا که کنکور سراسری دارد چرا آزاد است؟ خب دانشگاههای دولتی هم که دقیقن شرایط ورود مشابهی دارند پس لابد آنها هم آزادند؟ یعنی میشود گفت دانشگاه آزاد دولتی و دانشگاه آزاد اسلامی. حالا مگر دانشگاههای آزاد "اسلامی" از قواعد خاص اسلامی تبعیت می کنند که دانشگاههای دولتی در جمهوری اسلامی رعایت نمی کنند؟ اگر جواب منفی است پس اصلن چرا اسلامی؟ و اگر اسلامی چرا دانشگاههای دولتی را به این پسوند مزین نکنیم؟ آیا آنها غیر اسلامی اند؟
 پس اگر منطقی و عاقلانه بخواهیم دانشگاههای جمهوری اسلامی را بنامیم باید گفت که ما دو مدل "دانشگاه آزاد اسلامی" داریم: یک مدل آن دانشگاه آزاد اسلامی دولتی و مدل دیگر دانشگاه آزاد اسلامی خصوصی مافیایی. که اگر آزاد اسلامی را از این دو نام فاکتور بگیریم و ساده سازی کنیم، "در واقع" داریم: دانشگاه دولتی و دانشگاه خصوصی مافیایی. اینگونه با دنیا هم، هم آواتر می شویم. اینطور نیست؟ 

4-    به واقع چرا صدای سگ را پارس می گوییم؟! این پارس، پارسی شده کلمه بارک انگلیسی به معنای وغ زدن است؟ اگر آری چرا بارک شده پارس؟ و اگر نه پس این پارس کردن از کجا آمده؟ کجای صدای سگ شبیه واژه "پارس" است؟ کدام سگی در کجای دنیای بجای واغ یا عو یا هاف و ... می گوید پارس؟! تا زمانیکه چنین مخلوقی کسی نیافته، متین است که بکار بردن مصدر مجعول "پارس کردن" را ابلهانه دانست.

5-    چرا فکر می کنیم واژه فرودگاه به جای ایرپورت (بندر هوایی یا گذرگاه هوایی)، واژه درست و بجایی است؟ مگر هواپیما فقط در فرودگاه، فرود میاید؟ مگر بلند نمی شود؟ چرا مثلن فرازگاه نه؟ اصلن مگر همین ترجمه "بندرهوا" چه اشکالی دارد یا "هوا درگاه"؟ مثلن هوادرگاه مهرآباد. هواپیما در این مکان هم فراز می کند، هم فرود میاید و هم تعمیر و نگهداری می شود. حالا به نظرشما فقط فرودگاه برای این همه کار دیگر که با هواپیما می کنند مناسب است؟!
 

Thursday, November 1, 2012

قدرت آزادی

اگر مسلمانان حکومتی به مردم تحت سلطه شان آزادی بدهند، آن بهشتی را که ایشان بعد از مرگ به انتظار می نشینند را مردم در همین دنیا برایشان می سازند!