جستجوی این وبلاگ

۲۱ مهر ۱۳۸۷

سفرنامه تهران (بخش ششم)ا

(ادامه از اينجا)...
اما از رنگ پوشش كه بگذريم به خود پوشش ميرسيم! بار قبل كه به ايران آمده بودم (زمان خاتمي) مانتوها خيلي بالا رفته بود و روسري ها به قاب دستمال بيشتر مي مانست. موي پسرها هم به شدت افزايش پيدا كرده بود و "امنيت" اجتماع به شدت هر چه تمامتر در حال واپاش مي نمود(!?) 

۲۰ مهر ۱۳۸۷

نگرش روياسازان هاليوود به دنيا

پر مخاطب ترين هنر دنيا سينماست. پرمخاطب ترين سينماي دنيا، سينماي آمريكاست و با ذكرجزئي تر محل توليد، سينماي هاليوود است. مي خواهم به كليشه هايي رايج در اين سينما بپردازم كه با توجه به فراواني استفاده در فيلمها، به نظر ميرسد كه بينندگان بابت اين مسائل بيشتر دست به جيب ميشوند و بالطبع فيلمسازان نيز جهانبيني خود را بسته به همين سليقه مخاطبين تنظيم مي كنند. قصد ارزش گزاري روي اين كليشه ها را ندارم؛ فقط صرفن با توضيحي اندك مي خواهم، در اين زمينه، بي نظر از دنيا نرفته باشم!

۱۷ مهر ۱۳۸۷

سفرنامه تهران (بخش پنجم)ا

(ادامه از اينجا)
چند روز پيش روي صندلي سه نفره (در اصل دو نفره) يك تاكسي نشسته بودم و با دوربينم ور مي رفتم كه لاجرم نظرم به حركات عجيب و غريب توده سياه رنگ سمت راستم جلب شد! 

۱۵ مهر ۱۳۸۷

۱۳ مهر ۱۳۸۷

سفرنامه تهران (بخش سوم)ا

رسانه ها - راديو و نشريات


(ادامه از اينجا)...برنامه هاي راديو، از تلويزيون متنوع تر است و مي توان غير از پيامهاي اخلاقي و ديني، عجالتن به موسيقي هم گوش داد. البته موسيقي هايي كه از زير راي شوراي نظارت اسلامي-انقلابي به سلامت گذشته باشند. آخر، هر "سازي" اجازه تردد در راديو و تلويزيون ايران را ندارد، تنها سازهايي مجازند كه نوازندگانشان فكر شور و حرارت مخاطبينش را بكنند و زياد با ايشان ور نروند!!

۰۹ مهر ۱۳۸۷

سفرنامه تهران (بخش دوم)ا

رسانه ها- تلويزيون

(ادامه از اينجا)...يكراست به سراغ تلويزيون رفتم. گر چه با كمك اينترنت مي توان از هر جاي دنيا تلويزيون جمهوري اسلامي را ديد ولي با UHF مزه خودش را دارد! ديدم رهبر مذهبي مسلمانان شيعه ولايي جهان كه با حفظ سمت، رهبر سياسي و شاه ايران هم هست ميان جمعي نشسته و باقي برايش شعر مي خوانند و او به به و چه چه مي كند. گفتم عجب سرزمين گل و بلبلي...

۰۸ مهر ۱۳۸۷

سفرنامه تهران (بخش نخست)

با صداي وحشتناك ناشي از برخورد لاستيكهاي هواپيماي بوئينگ شركت چين جنوبي به آسفالت به نظر نا صاف فرودگاه بين المللي خميني رباط كريم (مثلن تهران) پس از مدت نه چندان مديدي وارد خاك زادگاهم شدم. از همان بدو ورود و هنوز از هواپيما خارج نشده بلند شد! صداي "تغيير و تحول" را مي گويم. روسري به سر، شادي ها به در، مانتوها به تن، قانون وطن، لختي ات بپوش، خنده ها خموش ... به ايران رسيديم! گويي يك هواپيما از مجرمين را به زندان منتقل كرده اند. حالا شما به ياد فيلم هواپيماي محكومين نيفتيد. به آن وحشتناكي ها هم نبود. مخصوصن اولش!!

۱۶ مرداد ۱۳۸۷

داستان سوسمار سلطان و سه بچه خرس

پیش نوشت... اگر خواننده ای جدی هستید, قصه را بدون در نظر گرفتن قسمتهای رنگی بخوانید
+
+
یکی بود و یکی نبود. در زمانهایی نه چندان دور یک سوسمارخاکستری در یک دشت پهناور زندگی می کرد. از آنجائیکه این دشت جانوران زیادی نداشت این سوسمار قصه ما برای خودش شخصیت مهمی به حساب میامد و روزی نبود که یک زمزم کولا(؟!) برای خودش باز نکنه!

۰۲ مرداد ۱۳۸۷

میتولوژی یونان باستان در خدمت توصیف احوال ایران معاصر

فرازی از شعر بلند "آوای گئا" که 3 سال پیش نوشتم ولی هنوز دست و دلم نمی رود که کامل اینجا پستش کنم. نمی دانم چرا. شاید این سروده یعنی همه من. و گویی هنوز زود است که همه ام را همه بدانند! 

۰۳ خرداد ۱۳۸۷

ترس دولتي

نمي دانم چرا در ایران‌، سردمداران آن مملكت، از آنچه بايد بترسند؛ مثل: "خطر حمله آمريكا"، "آبروريزي هر روزه ايران در سطح جهاني در پي دُرافشاني هاي مقامات"، "بازتاب اخبار شرم آور اعدام و سركوب در رسانه هاي بين المللي"، "تورم كمر شكن اقتصادي"، "ناراحتي و خشم روزافزون مردم" و ... نمي ترسند و از آنچه نبايد بترسند، مثل"عروسك باربي"،" كراوات"،"پرسپوليس"، "موي خانمها"، "كاريكاتور"، "شيريني دانماركي" و ... مي ترسند؟!

۰۸ اردیبهشت ۱۳۸۷

جدايی طلبی

مدتها بود مي خواستم يك مطلب راجع به جدايی طلبی
(Separatism) بنويسم ولی هر بار مسائل مهمتری براي مطرح كردن پيش مي آمد و از اين مهم دور ميشدم، اما با ديدن اين صفحه اينترنتي كه به واقع دروغ پرداز ترين، ‌مشمئز كننده ترين و بي پايه ترين صفحه اطلاعاتي بود كه تا به حال ديده بودم،‌ ديگر عزم خود را جزم كردم تا آنچه در اين باره خوانده ام و به چشم ديد ه ام را به اختصار به رشته تحرير در آورم.

۳۰ فروردین ۱۳۸۷

چين و دعاي باران و دوريالي!ا

ديروز شاهد يكي از صحنه هاي بديع طبيعت بودم كه علاوه بر وحشتي كه در من توليد كرد ،‌همزمان مرابه يك نتيجه گيري منطقي هم رساند. گرچه به اين نتيجه گيري بارها در پستي و بلندي هاي زندگي رسيده ام اما تو گويي هر بار بايد يك پديده اي حادث شود تا دوباره به صورت عملي به آن رجوع كنم!

۲۳ فروردین ۱۳۸۷

لياقت آزادي...( در نگرشي به فعاليت دو سايت وب 2.0 از نوع ايراني)ا

من عاشق داستانهاي مايكل كرايتون نويسنده معاصر آمريكايي هستم. او به واقع مهمترين و برجسته ترين نويسنده داستانهاي علمي-تخيلي دوران ماست. ايشان علاوه بر اينكه نويسنده بسيار توانائيست داراي پيش زمينه علمي افتخار آميزي نيز هست (فوق دكترا در علوم زيستي) و هم اكنون هم در دو دانشگاه بسيار معتبر كمبريج و MIT داراي كرسي تدريس انسان شناسي و نويسندگي مي باشند. حال ارتباط اين نويسنده با عنوان اين پست من (لياقت آزادي) به نظرتان چه مي تواند باشد؟ عرض مي كنم.

۱۰ اسفند ۱۳۸۶

تحلیل پرسش ماه

دیدم بد نیست که هر ماه پرسشی از بینندگان و خوانندگان عزیزم بپرسم و آنرا پس از انقضای مهلت در همینجا تحلیل کنم.

۰۱ اسفند ۱۳۸۶

شوخی با حافظ


دو سال پیش مطلب جالبی پیدا کردم در اینترنت که انگار صائب تبریزی خواسته با بیت معروف حافظ بزرگ، (اگر آن ترک شیرازی...) به اصطلاح مزاحی کند و نظر خودش را در ارتباط با بخشیدن هدیه به ترک شیرازی به نوعی دیگر بیان نماید و البته در ادامه نیز شهریار جوابی به نظر ایشان داده و به این شوخی دامن زده است. 

۲۸ بهمن ۱۳۸۶

۲۴ بهمن ۱۳۸۶

دنیای رویایی 7 (قسمت پایانی)

ا(ادامه از اینجا)...من برای این به وجود می آیم که دنیا را به وجود آورم. دنیایی به وجود آورم به عنوان بستری برای زندگی خود و دیگر موجودات. 

۲۲ بهمن ۱۳۸۶

مردم آزاری به سبک چینی

من از آن زمانی که در ام القرای جهان اسلام بودم و با صدای نکره موذن که از بلندگوهای وحشتناکی که از مسجد محل بیرون زده بود از خواب می پریدم و با زجر دنبال یک متکای اضافی برای نهادن بر روی گوش می گشتم یا با نعره های یک مداح عقده ای در میان جمع زنجیر زنان محرم

۱۴ بهمن ۱۳۸۶

دنیای رویایی 6

ا(ادامه از اینجا) یک مثال دیگر. ببینیم چگونه با عدم نقش تاریخی والدین کنار بیاییم. شاید این سوال برای افراد دنیای رویایی بسیار محتوم بنماید که: مگر پدر و مادری پیش از من نبوده اند و در این دنیا نزیسته اند؟!