هفت زن قهرمان من، افراد زیر هستند:
جستجوی این وبلاگ
۰۲ آبان ۱۴۰۱
۲۹ مهر ۱۴۰۱
زندان

۱۱ مهر ۱۴۰۱
دروغی تلخ با نام انقلاب مردمی ایران در سال 57
مقدمه یک: متاسفم، متاسفم و باز هم بسیار متاسف و ناراحت و خشمگین و افسرده هستم که بایست متن زیر را حتما در همین زمان حساس (اعتراضات قتل مهسا امینی) بنویسم. کاش دنیا اینگونه نبود. چقدر زیبا میشد اگر چیزهایی که ذیلا میخواهم بنویسم وجود نداشت و چرخ دنیا به خواست و اراده و تصمیم آزادی خواهان و خردمندان می گشت. ولی چه کنم که چنین نیست. چه کنم که مردم عادی بجان آمده از ِظلم و بیداد و استبداد چه مسلح و چه غیر مسلح بدون حمایت قدرتی برتر چه داخلی و چه خارجی بانی تغییرات رادیکال ساختاری یا همان براندازی حکومتها نمیشوند.
۲۳ شهریور ۱۴۰۱
یک اثبات ساده
خیلی خوشحالم که هنوز جوهر پست قبلی ام خشک نشده!، مردم و دولت "فخیمه"* انگلستان کاری کردند که صحبتهایم در خصوص کندی ذهن نخبگان یوروپید (نژاد مغرور سفیدپوست اروپایی) بیشتر اثبات گردد:
۱۹ شهریور ۱۴۰۱
توطئه: توهم یا "واقعیتی بر اساس استنتاج منطقی" Conspiracy Theory
از آنجا که مدتیست نوشته های اخیر من در خصوص تاریخ معاصر ایران رنگ و بوی تئوری توطئه یا همان (Conspiracy theory) به خود گرفته درحالیکه خود من آدمی به شدت واقع گرا و اهل استنتاج بر اساس فکتها و مستندات علمی هستم، لازم دیدم که برای آیندگانی که احتمالا روزی از این حوالی رد میشوند تا شاید خدای ناکرده ناپرهیزی کنند و بخواهند نوشته های مرا نیز مطالعه کنند؛ توضیحی ضروری در این پست بدهم. پس ای آیندگان؛ با من همراه شوید:
۱۳ مرداد ۱۴۰۱
ترانه زیبای "زن"
نمیدانم تکلیف آدم با ترانه ای با مضمون اجتماعی عالی که فوق العاده از لحاظ موسیقی و سازبندی و تنظیم زیبا و قدرتمند است ولی از شعری سست یا مهجور رنج میبرد، چیست. اگر شما میدانید راهنمایی کنید چون من اکنون با این وضعیت روبرو هستم:
۱۲ مرداد ۱۴۰۱
زن، جنس برتر
سال هشتاد و چهار یعنی هفده سال پیش که آخرین سالهای تجرد خویش را طی مینمودم در سن سی و یک سالگی؛ متنی نوشتم به نام "من و زن". و مدتی بعد هنگامیکه صاحب وبلاگ شدم آن را با یک سری متون دیگر در همین وبلاگ قرار دادم. فحوای آن مطلب که شما می توانید در این آدرس بخوانید، این بود که من نمی توانم زن را بفهمم و دلایلش را هم تا آن حدی که برایم مسئله ساز شده بود در آن سن و سال و شرایطم در آنجا نوشتم:
۰۷ مرداد ۱۴۰۱
دموکراسی یا آریستوکراسی؟
۰۳ مرداد ۱۴۰۱
با اسفل معلومات میشود اشرف مخلوقات شد
نمی دانم آیا شما نیز چون من جلوی تلویزیون چنان حرص خورده اید که غم باد بگیرید! بیماری که من در سن نوزده سالگی دچارش شدم (گواتر) که علت آنرا صدالبته صدا و سیمای مزخرف جمهوری اسلامی میدانم:
۲۶ تیر ۱۴۰۱
امارت اسلامی افغانستان
میخواهم این پست را با یک پرسش آغاز کنم: آیا امارت اسلامی افغانستان برای نیاز اروپا به نیروی کار پس از کرونا شکل گرفت؟
شما چه فکر می کنید؟
۱۸ تیر ۱۴۰۱
دروغهای تاریخی با رویکرد جدایی ملتها
امروز یک فیلم کارتونی دیدم که دیدم عجیب در راستای پست قبل من هست در خصوص جنگ انسانها با هیولاها (اورکها) در مجموعه داستان "ارباب حلقه ها". نام انیمیشن بود "هیولای دریا" (The Sea Beast) محصول همین امسال:
۱۰ تیر ۱۴۰۱
سخنی با گروه هفت یا یاران واقعی حلقه
پس از تحلیل دو فیلم معروف هابیت و ارباب حلقه ها (حتما اگر آن دو مطلب را نخوانده اید از همین دو لینک سرخ رنگ معرفی شده بخوانید)، چون فکر میکنم ایده اصلی پشت این داستانها یعنی تقسیم دنیا بین "خیر و شر" و هشدار برای دفاع از خیر و سپس حمله به نیروهای شر همواره توسط سیاستمداران چهار کشور گروه جی 7 که چه بسا مهمترین کشورهای عرصه بین المللی تاریخ معاصر هستند (ایالات متحده امریکا، آلمان، فرانسه و انگلستان)* به شکلی بسیار جدی درجریان است؛ به حدی که اصول سیاست خارجی خود را بر این نظرگاه کارتونی کنترل شر و نگاه داشتن آن شر کذایی در فاصله هایی دور از مرزها و سرزمین های خود تنظیم میکنند؛ لذا برآن شدم تا این موضوع را در اینجا باز کنم:
۰۸ تیر ۱۴۰۱
ارباب حلقه ها (امتداد داستان هابیت ها)
با درود خدمت خوانندگان محترم وبلاگ همانگونه که در اینجا به تاریخ 5 اسفند ماه 98 قولش را داده بودم ادامه تفسیر خود را از داستان هابیت ها که کتاب مستقلی به نام ارباب حلقه هااست و در سه اپیزود نسخه ای سینمایی و بسیار مشهور و پرفروشی از روی آن نیز ساخته شده است را بالاخره در اینجا و این زمان تقدیم حضورتان میکنم:
۰۱ تیر ۱۴۰۱
آیا منشاء پیدایش همه انسانها یکی است
نمیدانم چرا؛ ولی چند روز است عاملی بس قوی مرا با وجود امتناع خودم، مدام وا میدارد تا این پست را بنویسم و در اینجا قرار دهم!
من هماره سعی کرده ام علمی و منطقی صحبت کنم و حتی المقدور از فرضیه های بی بنیان بپرهیزم ولی این مطلبی که امروز در این شهر مسقط می نویسم از منظر خودم فرضیه ای است ناثبوتی ولی اجباری برای نگارشش دارم که گویی دست خودم نیست:
۱۸ خرداد ۱۴۰۱
کنار گود نشستگان
امروز یک بیت شعردیدم در استوری اینستاگرام آقای ایرج جنتی عطایی غول صنعت ترانه نوین ایران زمین که متاسفانه دارای یک پالس منفی شگفت آور برای من بود. آن هم از جانب شخصی که همیشه برایم ارزشمند و هنرمند واقعی بوده و هست و خواهد بود. و آن موج منفی این بود که ایشان ملت را به بروز خشم دعوت میکردند:
۰۷ خرداد ۱۴۰۱
باتری مادام العمر
به باور من روزی خواهد رسید که آیندگان دلشان به حال ما انسانهای قرن بیست و یک خواهد سوخت که باتری های مضحکی داریم که باید روزی یک بار شارژ شوند!
باتری های آینده براحتی میتوانند بیلیونها سال شارژ نگه دارند.
دلیل من: سیارات و ستارگان
این اجرام، بیلیونها سال است که دائم در حال چرخش و گردش اند و باتری مرکزی هسته آنها همیشه در این مدت فعال بوده و کمابیش تا بیلیونها سال دیگر هم ظاهرا به قوت خود باقی خواهد ماند.
۰۲ خرداد ۱۴۰۱
آئین مرده پرستی
بمناسبت یتیم شدنم در تاریخ 29 اردیبهشت ماه امسال! در اینجا مطلبی می نویسم که شاید باید بدلیل اهمیت آن خیلی پیش از این می نوشتم که البته یا وقت نمیشد و یا فراموش میشد ولی این وفات سبب شد تا بالاخره این متن را که در مورد "شرایط و قوانین مرده پرستی" است را در این ساعت خدمت خواننده محترم وبلاگ ارائه نمایم:
۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۱
هارای هارای! من فارسم
هارای هارای من فارسم و تورکـها را هم دوست دارم
کرد و بلوچ و لر و لک، همـــه رو از دم دوست دارم...(ادامه👇👇👇)
۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۱
اپرای هندی لیلی و مجنون
چندی پیش همینطور کاملا اتفاقی که کانال عوض میکردم در یک شبکه تیلبغاتی ایرانی چشمم خورد به یک قسمت از تئاتری بسیار زیبا با رقص و موزیکی معرکه (که مدام کلمه عشق در آن تکرار میشد) که شگفت زده ام کرد. البته متاسفانه سریع قطع شد و رفت روی آگهی! و بعد از آنهم طبق معمول این شبکه های آبکی تبلیغی که معلوم نیست کی پشتشون هست بعد از آگهی نیم ساعته رفت سراغ چیز دیگر و یک برنامه دیگر پخش شد. اما همان چند دقیقه کوتاه چنان بود که من خدمت جناب گوگل شرفیاب بشوم و با انواع ترفندهای جستجویی که آموخته ام درصدد یافتش برآیم. خوشبختانه پیدایش کردم:
۱۱ فروردین ۱۴۰۱
تحلیل سریال تفکیک (Severance)
شاید خیلی زود باشد که تنها با گذشت هفت قسمت از سریال تفکیک (Severance) بخواهم داستان آنرا نقد یا آنالیز کنم ولی این سریال بقدری پرمحتوا و فلسفی است که تا همین جای قصه هم میتوان فارغ از ادامه آن و رمزگشایی های آتی (البته اگر اتفاق بیفتد و مثل سریال معمایی معروف "گمشده" Lost، به حال خود رها نشود) به مفاهیم عمیقی که ارائه میکند پرداخت.
داستان از این قرار است:




